۱۴۰۰-۰۴-۰۸

سیروان عنایتی: مافیای کنکور سیاهچاله ای است که جوانان ما را به درون خود می بلعد

‎آگهی موسسه آیندگان : 500 میلیون به ما بدهید تضمینی ۳ رقمی قبول شوید.

‎آگهی موسسه گاج : 800 میلیون به ما بدهید تا تضمین کنیم فرزندتان دو رقمی قبول شود. 

‎آگهی موسسه قلم چی : یک میلیارد به ما بدهید تا تضمینی جگرگوشه هایتان تک رقمی قبول شوند.

‎آگهی موسسه کنکوری افق‌های دور : 

‎اگر می خواهید آینده فرزندتان را بسازید ، اگر می خواهید فرزندانتان خوشبخت شوند یا مصمم هستید که بخت دخترتان باز شود یا برای پسرتان زن مناسب بیابید در اسرع وقت با ما تماس بگیرید.  

‎موسسه ی کنکور افق‌های دور در خدمت آرزوهای برآورده نشده شماست .

‎شماره حساب موسسه ما برای پرداخت پول : ........

‎آیا تا به حال هنگام قدم زدن در خیابان‌های شهر خود با چنین آگهی هایی روبرو شده اید؟ 

‎شبیه آگهی مزایده خانه ، باغ و زمین بزرگ کشاورزی در فیلمهای هالیوودی.

‎آیا هرگز از خود پرسیده اید این دکانهای کنکوری چرا و به چه منظوری در سراسر کشور به مانند قارچ به صورت ناگهانی سر از خاک بیرون آوردند؟

‎چه دستهای پنهانی در پشت این موسسات قرار دارند که طبق آمارهای داخل ایران سالانه ۳۰ هزار میلیارد تومان از جیب خانواده های کارمندان و کارگران را می چاپند؟ اگر روزی یک گردشگر خارجی از فرانسه یا ایتالیا به ایران مسافرت کند و از مترجم ایرانی بخواهد تا این آگهی های تبلیغاتی کنکوری را برایش از پارسی به فرانسه یا ایتالیایی برگرداند حدس می زنید که گردشگر خارجی با خودش چه فکری می کند؟ نخستین مساله ای که ذهنش را درگیر خواهد کرد این است که در این کشور جهان سومی چقدر هم دولت و هم مردم به فکر پیشرفتهای علمی هستند و تا چه اندازه علم و دانش در این مملکت نهادینه شده است.

‎چه سیستم پیشرفته ای در ایران وجود دارد که از یکسو انسان‌های عادی وارد آن می شوند و از سوی دیگر مدام و به صورت پیوسته نابغه تولید می کند. منتها آنچه آنها نمی خواهند در صدا و سیما در مورد این موسسات بگویند این است که اگر معیار نابغه بودن موفقیت در تست‌های  موسسات کنکوری باشد ، بنابراین باید سالانه میلیونها آلبرت انیشتین وارد جامعه ایران شوند. فرض کنیم عملکرد آنها هم‌چنین باشد ، اما اگر چنین حجم زیادی از نابعه سالیانه توسط این موسسات تربیت می شوند پس چرا این مملکت اینقدر بدبخت و فلک زده است؟

‎چرا فقر ، فلاکت ، خرافات و جهالت این کشور را فرا گرفته است؟ 

‎چرا چنین جامعه ی فرهیخته ای با این همه دارندگان مدارک فوق لیسانس و دکترا ، رییس جمهورش باید شش کلاس بیشتر سواد نداشته باشد؟

‎آیا این مملکت شبیه سرزمین هردمبیل در داستان پینوکیو ادمک چوبی نیست؟

‎آیا نباید شک کنیم یکجا و یا هزاران جای این سیستم می لنگد و و نیاز به تغییر اساسی دارد؟ چرا باید این همه جوانان فرهیخته در مقاطع تحصیلی ارشد و دکترا  پس از پایان دانشگاه بیکار باشند؟ 

‎آنها سرخورده می شوند که آینده ی درخشانی که موسسات مافیایی به آنها وعده داده بودند همه سرابی بیش نبودند و رفته رفته افسرده تر ، بدبین تر و منزوی تر می شوند و برخی هم دست به خودکشی می زنند. دستهای پنهانی در پشت سیاهچاله ی کنکور ، هزینه های میلیاردی را از جیب ما به غارت می برند که در ظاهر امر صرفا دلایل اقتصادی دارد. 

‎اما اگر به پیامدهای اجتماعی و فرهنگی آن عمیقا بیندیشیم ، خواهیم فهمید که ریشه های سیاسی آن بسیار عمیقتر از آنچه است که در فهم ما بگنجد. 

‎اینجاست که می فهمیم که سوداگران اقتصادی و دلالان سیاسی با هم متحد شده اند تا نیروهای جوان ما را فرسوده و منزوی کنند. دلال‌های سیاسی ، سرمایه گزاران و ایده پردازان موسسات مافیایی کنکور را حمایت کردند و  برنامه های فرسایشی آنها را در صدا و سیما توجیه علمی و فرهنگی کردند تا همه چیز را برای ما عادی کنند. موسسات کنکوری به حیات روزانه ، زندگی شخصی و خانوادگی ما راه یافتند. 

‎آنقدر نفوذشان در زندگی خصوصی ما زیاد شد که حتی تا درون شلوار و شرت ما هم پیش رفتند. می توانید تصور کنید؟ 

‎همه چیز در ابتدا یک ایده ی علمی بود. 

‎ایده ی یک نفر به نام کاظم قلم چی که صرفا برای امتحانات ساده سال آخر دبیرستان و پیش دانشگاهی برنامه ی ساده ای در سر داشت . 

‎اما چه اتفاقی افتاد‌ که این ایده ی علمی رفته رفته به یک توطئه سیاسی پولساز تبدیل شد که گردش مالی سالیانه ۳۰ًهزار میلیارد را برای صاحبان قدرت و سرمایه به ارمغان می آورد؟ 

‎سیاستمدارانی که در اتاق فکرشان  جامعه ی ایران را مهندسی اجتماعی می کنند تا آنها را به بردگی بکشانند دیگر به این نتیجه رسیدند که مساله کنکور و وحشت دانش آموزان  و خانواده ها از امتحانات دانشگاهی می تواند مردم را به مانند ویروس کرونا ضعیف کند و بترساند. در اصطلاح سیاسی می گویند : ایجاد بحران و مدیریت آن . 

‎در واقع آنها مساله کنکور و دانشگاه را به یک بحران همیشگی تبدیل کردند .

‎بحران زمانی که عمیق تر می شود دیگر به آن بحران نمی گویند ! بلکه فاجعه خوانده می شود. 

‎آنها تست ، کنکور و دانشگاه را از مرحله بحران به مرحله ی فاجعه رساندند.

‎تا‌جایی که دیگر فریاد وزیر آموزش و پرورش در آمد و چندی پیش اعلام کرد : 

‎من دیگر زورم به مافیای کنکور نمی رسد.

‎ دولتمردان برای دستیابی به هداف سیاسی خود ، بر روی موسسات کنکوری سرمایه گزاری عظیمی کردند و وامهای میلیاردی به آنان داد تا جامعه ی ما را به گل بنشانند. 

‎آنها کتابهای سمی تست خود را که در ابتدا فقط برای چهارم دبیرستان تنظیم کرده بودند به مانند تور ماهیگری پهن کردند تا دامنه ی آن به دوران راهنمایی و ابتدایی هم برسد و در سطح بالاتر در آنسوی دانشگاه عرصه را بر دوره های کاردانی ، کارشناسی ، ارشد ، دکترا و ... تنگ‌ تر و تنگ تر کنند. 

‎فکرش را بکنید ، نوزادی که در جنگل‌های آمازون برزیل متولد می شود و تا زمان پیری در آنجا زندگی می کند ، چه می بیند؟

‎تنها و تنها درختان سربه فلک کشیده ی جنگل‌های آمازون را می بیند و حال اینکه در آنسوی جهان در قلب خاورمیانه کشوری به نام ایران هست که اگر نوزادی در آنجا متولد شود باید از نوزادی تا دوران پیری تا چشم کار می کند موسسات کنکوری را در خیابان‌ها ببیند و آنچه هم در زندگی تجربه می کند هم چیزی نیست به جز همزیستی با کتابهای مافیایی تست که دبیران و آموزگاران آموزش و‌پرورش آنها را برای دانش اموزان الزامی ، اجباری و حیاتی جلوه می دهند!چرا ؟ چون تعداد فراوانی از دبیران و آموزگاران هم توسط این موسسات فاسد شده اند. از دانش اموزان خود زیرمیزی می گیرند تا ترفند تست زدن را به آنها بیاموزند.

‎تصور کنید جگرگوشه های شما که باید در دوران کودکی در پارکها الاکلنگ و سرسره بازی کنند و از دوران کودکی کمال لذت را ببرند ، اکنون مجبورند که در کنج اتاق خانه بنشینند و تست بزنند تا شیادان پولدارتر شوند ! 

‎بشتابید ، بشتابید ، حرج استثنایی کتابهای تست دوران ابتدایی : کلاس اول ، دوم ، سوم و ...

‎آیا درگیر کردن ذهن لطیف و معصوم و کودکانه آنها با تست‌های این شیادان به گونه ای یک کودک آزاری نیست ؟

‎چرا باید جامعه به سویی پیش برود که سوداگران کنکور این بحران را به سوی کودکان ما سوق دهند؟ آنها می خواهند کودکی و نوجوانی عزیزان ما را در درونشان بکشند. 

‎این روند را از دوران ابتدایی شروع می کنند و تا دکترا و فوق دکترا ادامه می دهند. 

‎بدیهیست زمانی که ما در فرهنگ تست و کنکور عمرمان به هدر رفت پس از کنکورهای ارشد و دکترا تازه می فهمیم که چه کلاهی تا بیخ کله ما فرو کرده اند!

‎دیگر کسی نه به ما زن می دهد و نه شوهر گیرمان می آید و با مدرک دکترا در حسرت شوهر نرسیده می شویم! 

‎کارشناسان ارشد و دکتراهایی که اکنون چشم ‌‌گوششان باز شده و با حسرت نگاهی به سال‌های تلف شده ی جوانی می اندازند و رفته رفته به مافیایی بودن سیستم آموزش ‌‌پرورش و موسسات کنکوری شک می کنند.

‎نظام آموزش و پرورشی که با موسسات مافیایی کنکور مشغول راهزنی هستند و هر دو سرشان در یک آخور است !!!

‎سیاستمداران حاکم‌ بر ما به خوبی فهمیدند که سوژه کنکور و مدرک دانشگاهی برای ملتی که سواد سیاسی ندارند سوژه ی بهتری از مواد مخدر است. 

‎اگر قرار است ذهن مردم را با نوعی از اعتیاد فرسوده کنیم ، چرا با هروئین و کوکائین ؟ 

‎کنکور و تست و موسسات کنکوری که مقرون به صرفه تر است!

‎۱) اعتیادآورتر است .

‎۲)استرس آن همیشگی است.

‎۳) ‌توجیه علمی هم دارد.

‎۴) پولساز است.

‎۵) به تحکیم حاکمیت سیاسی هم کمک می کند.

‎۶) می توان یک نوع عصر جاهلیت به شکل مدرن در جامعه پیاده کرد. تربیت انبوهی از مدرک داران که نه شعور اجتماعی دارند ، نه سواد سیاسی و رسانه ای دارند ، نه دانش مالی دارند و نیز فاقد هرگونه مهارتهای ارتباطی و اجتماعی !  

‎یکی از بهترین راههای تسلط بر یک جامعه ، افسرده کردن نیروهای جوان آن جامعه و فشار آوردن بر آنها برای رشد تک بعدی است. 

‎آنها ما را به شیوه ی مدرن نادان و از کارفتاده کردند. سر ما را در کتابهای تست و کنکور فرو بردند تا ندانیم در ایران و جهان چه می گذرد. 

‎ما در اتاق‌هایمان تست قلم چی می زدیم اما سرمایه گزاران موسسه گاج و قلم چی در ترکیه ، قبرس و امارات سرمایه گزاری بین المللی می کردند.

‎چنان ما را به تستهای استهلاکی و امتحانات فرسایشی معتاد کردند که خودمان هم نفهمیدیم از کجا خوردیم. 

‎بیاید با خودمان رک باشیم. 

‎دستمان را تا آرنج در حنا فرو بردند !

‎بد جوری کردند تو پاچمون !  

‎آنها از همان روز اول انقلاب زیرکانه چنان عکس خمینی را در ماه به ما نشان دادند که ذهن ما را درگیر آسمان کنند تا نفهمیم چگونه موسسات مافیایی سر از زمین بیرون آوردند.

‎در نهایت هم  سر هر چهار راه ، کنار هر فلافل فروشی یک موسسه ی کنکور مانند قارچ سبز شد.

‎اگر یک توریست اسکاتلندی از کنار این چهار راهها عبور کند و این صحنه را ببیند ؛ خیال می کند باید رابطه ی عمیقی بین فلافل و تست‌های قلم چی وجود داشته باشد .

‎یکی از شیوه های زیرکانه ی استعمار ، این است که توطئه گران با ذائقه و آرزوهای مردم آنها را به بند می کشند. در واقع صاحبان سرمایه در موسسات کنکور به خوبی سران رژیم را متقاعد کردند که پدران و مادران ایرانی به شدت عقده ای هستند. 

‎آنها حاظرند هم خودشان کارتون خواب شوند هم بچه هایشان روانه ی تیمارستان شوند به شرطی که پسرانشان مهندس شوند و دخترانشان هم 

‎خانم دکتر که با آنها در فامیل پز بدهند.

‎انگار برای والدین متوهم کشور ما تصاحب یک صندلی از صندلی های یک دانشگاه به مانند تسلط یافتن بر آبهای گرم خلیج فارس است که شاهراه ارتباطی کشتی های تجاری جهان است !!! 

‎والدین ما آنقدر سرشان در برف فرو رفته بود که خیال می کردند،  تنها راه پیدا کردن همسر برای فرزندانشان هم فقط در دانشگاه است .

‎به همین خاطر موسسات کنکور در زمان شست و شوی مغزی والدین ما به منظور غارت کردن جیب‌هایشان پیوسته به آنها نوید می دادند که شما با پولی که در موسسات ما برای آینده ی فرزندانتان هزینه می کنید دو نتیجه طلایی برداشت می کنید : 

‎نخست ، فرزندانتان با کسب رتبه ی عالی، یک رشته خوب دانشگاهی را تصاحب می کنند .

‎دوم اینکه با کسب رتبه ی خوب می توانند دیگر دخترها یا پسرهای دانشجو با رتبه های خوب را در همان دانشگاه ملاقات کنند که مشکل ازدواجشان هم در آنجا خود به خود حل می شود. 

‎۱) ازدواج از طریق دانشگاه .

‎۲) اعتبار بوسیله دانشگاه .

‎۳) خوشبختی از کانال دانشگاه !

‎۴) رفتن به بهشت از راه دانشگاه

‎یادم هست سالها پیش  دوست ساده و سطحی نگری داشتم که می گفت هدف اصلی من از رفتن به کلاسهای قلم چی مساله ی دانشگاه نیست. بلکه می خواهم از طریق قلم چی نیمه ی گم شده ام  را پیدا کنم .

‎پشتیبان من به من تعهد داده در آینده ای نزدیک برای این مساله به من کمک کند.

‎همین توهم در نهایت پدیده ی ازدواج‌های دانشجویی را به دنبال داشت که توضیح آن در حوصله این مقاله نمی گنجد.

‎فرزندان صاحبان موسسات کنکور چه می کنند؟ 

‎آیا آنها ذهنشان درگیر کنکور و تست است ؟ 

‎خیر آنها به توصیه ی والدین سرمایه دار و زیرک خود پس از دریافت دیپلم وارد سرمایه گزاری بین المللی می شوند. آنها در دوبی ، قطر و کویت برای پدرانشان پول می سازند . 

‎فرزندان آنها مانند من و تو نیستند که در چهارچوب کنکور زندگی کنیم.  

‎آنها از پدرانشان آموختند که خارج از چهارچوب فکر کنند. 

‎بیایید از زاویه ی دیگر به جامعه ی کنکور زده بنگریم. 

‎جامعه ای را تصور کنید که جوانان آن روزانه ذهنشان 16 ساعت درگیر هروئین و کوکائین است و جامعه ی ایران را ببینید که جوانان آن روزانه 16 ساعت ذهنشان درگیر کتابهای تست قلم چی ست . 

‎چه شباهتی بین این دو جامعه می بینید؟ 

‎در هر دو جامعه سرمایه نیروی جوان به تاراج می رود. 

‎هر دو جامعه دچار اعتیاد فرسایشی هستند .

‎هر دو جامعه خسته ‌و بی رمق شده اند.

‎هر دو افسرده و منزوی و‌شکسته شده اند. 

‎و در هر دو روزانه شاهد خودکشی خواهیم بود.

‎حال چه تفاوتی بین دارکوب و جوانان ما وجود دارد؟

‎دارکوب روزانه 16 ساعت بر درخت می کوبد و‌جوانان ما روزی 16 ساعت بر کتابهای کوفتی کنکور !

‎اعتیاد اعتیاد است چه اعتیاد به هروئین و چه اعتیاد به تست‌های گاج یا قلم چی !

‎می دانی تفاوت اعتیاد به تست‌های قلم چی و و اعتیاد به تست‌های موسسه ی گاج در چیست؟

‎دقیقا مانند تفاوت اعتیاد بین هروئین و کوکائین است!  

‎کتابهای سمی آنها به مانند بسته های مواد مخدر در تمام نقاط کشور پیدا می شود. هر کودک هفت ساله ای می تواند به کتابهای زهر آگینشان دسترسی داشته باشد. 

‎آنها تمام جامعه ما را معتاد کرده اند.

‎شیوه ای نوین از اعتیاد که ترکیبی است از :

‎تست ، کنکور و توهم.

‎آیا وقت آن نرسیده که جامعه ی کنکور زده ما بیدار شود؟

‎تا کی این شیادان در روز روشن از من و شما جیب بری کنند؟

‎تا کی باید ما تست بزنیم؟ 

‎تا کی باید به دنبال نخود سیاه دوندگی کنیم؟

‎تا کی صاحبان سرمایه در این موسسات به ریش ما بخندند؟ 

‎آنها می دانند که تا خر هست ، خر سوار هم هست !

‎باید به آنها بفهمانیم که ما دیگر سواری نمی دهیم.

‎آیا زمان آن فرا نرسیده که همانگونه که انتخابات ۱۴۰۰ را با سرفرازی تحریم کردیم ؛ یکبار هم برای همیشه موسسات کنکوری و محصولات اعتیادآورشان را تحریم کنیم؟

‎والدین ما باید باور کنند که ما می توانیم بدون رفتن به دانشگاه ، هم خوشبخت باشیم ، بدون مدرک دانشگاهی هم می توانیم پول بسازیم و بدون داستن لیسانس و فوق لیسانس هم  می توانیم باشرافت زندگی کنیم و سربلند. 

‎آخر چرا باید یک میلیارد پول زبان بسته را به شما خدا نشناسها بدهیم که رتبه ی کنکور ما را تضمین کنید؟ 

‎با این مبلغ می توانیم خودمان یک مغازه ی ساندویچی کوچک باز کنیم و به مردم فلافل بفروشیم !!!

‎صدا و سیما و دستگاههای تبلیغاتی که در خدمت باندهای کنکوری هستند با تیترهای بزرگ زندگی نامه کاظم قلمچی( موسس مرکز قلم چی ) را به عنوان مرد موفق ایران معرفی می کنند که کار آفرینی کرده و مدام به گوش ما می خوانند که این مرد شخصیت بزرگی است که می تواند الگوی خوبی برای جوانان مملکت باشد! 

‎آیا شما از این تبلیغات شیادانه ی خود شرم نمی کنید؟

‎کدام کشور جهان را سراغ دارید که در آن رهبر یک باند مافیایی را به عنوان الگوی یک انسان موفق و آزاده به جامعه قالب کنند؟

‎مردم ایران طی چندین سال متمادی در قمار تست و کلاسهای کنکور، مال باخته شدند و سلامت جسمی و روانیشان به خطر افتاد.

‎شما بی وجدانها سالانه چندصد هزار یا میلیون جوان ایرانی را افسرده و منزوی می کنید و آنها را روانه بیمارستان و تیمارستان می کنید؟ 

‎چرا اسامی انگشت شمار افرادی که با شرکت در موسسات شما در دانشگاه پذیرفته می شوند را در خیابان‌ها جار می زنید اما هزاران هزار متقاضی مالباخته که پولهایشان به جیب موسسات شما رفت و در هیچ دانشگاهی پذیرفته نشدند و سرانجام مشکل روانی پیدا کردند را منتشر نمی کنید؟

‎جوانان ایران طی چندین سال متمادی در قمار تست و کلاسهای کنکور و نیز رقابتی ناعادلانه، به شدت سرخورده ، افسرده و پژمرده شدند و سلامت جسمی و روانیشان به خطر افتاد.

‎سالانه با چند مورد خودکشی دانشجویان نخبه در دانشگاههای سراسر کشور بر خورد می کنیم؟نگاهی به آمار خودکشی در دانشگاه صنعتی شریف ، تهران ، علم و صنعت و امیرکبیر بیندازید .

‎خودکشی هایی که اغلب از پیامدهای روانی آموزش و پرورش ناکارآمد و نیز سایه شوم این موسسات کنکوری هستند.

‎خودکشی دختر ۱۹ ساله را که شاگرد ممتاز با معدل دیپلم ۱۹ و نیم به بالا بود را به یاد می آورید؟

‎اینها جنایتهای تکان دهنده ای از قربانیان تست و کنکور است. 

‎دریغ از یک پیام ساده برای ابراز همدردی با خانواده ی قربانیان کنکور !

‎مدیران این موسسات اصلا ککشان هم نمی گزد که جاه طلبی های آنها  یکی از عوامل اصلی اینگونه فاجعه هاست.

‎تو گویی مافیای کنکور و‌ راهزنان موسسات کنکوری قربانیان بیشتری از جوانان ما گرفتند تا هشت سال جنگ تحمیلی ایران و عراق !

‎این موسسات طی این سالها وعده های رنگین فراوانی را به گوش من و شما خواندند ، اما در واقعیت چه چیزی به ما دادند؟ 

‎واقعیت این است که جوانی ما را از ما گرفتند در عوض دسته خر هم به ما ندادند!!!

‎پس چرا ما هم موسسات آنها را تحریم نکنیم؟

‎نویسنده : سیروان عنایتی

Ukrine998877@gmail.com

..................................................

‎درخواست : هم میهنان ، انتشار مطالبی از این قبیل یک وظیفه ی ملی و انسانی است. لطفا تا جایی که امکان دارد در‌شبکه های مجازی انتشار دهید تا به دست متقاضیان کنکور ‌و دبیران و مسئولین باوجدان در آموزش و پرورش برسد.  فراموش نکنیم تحریم موسسه های کنکور و کتابها و محصولات سمی آنها به معنای بازگشت دوباره ی ۳۰ هزار میلیارد گردش سالانه به جیب کارمندان و کارگران کشور است که در توهم ساختن آینده  فرزندانشان فریب این باندهای مافیایی را می خورند.

‎اشتراک کنید تا آنها را فلج کنیم


یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر