۱۴۰۰-۰۴-۲۷

محمود طوقی: آسیب شناسی یک منش؛خسرو شاکری ،علی دهباشی و هوشنگ ماهرویان

در پژوهش حول تاریخ معاصر باید اینجا وآن جا سرک کشید به این و یا آن شهرستان رفت با واسطه های بسیار راه پیدا کرد به کتاب خانه های شخصی تا اسناد و کتب پنهان شده ای بیابی و تاریخ را رمز گشایی کنی.

در پرس وجو ها به یکی از محققین تاریخ مشروطه می رسی و با کلی ارتباط های داخلی به آن محقق وصل می شوی تا یکی دوکتاب معتبر در مورد تاریخ مشروطه به امانت بگیری .ولی آن محقق  که می پندارد در صدد سرقت یا کپی برداری از اسناد تاریخی هستی ترا حواله می دهد به کتاب ۲۵ جلدی که در دست نوشتن و انتشار دارد وتو فرض می گیری که اگر تمامی این ۲۵ جلد بتدریج آماده چاپ شوند از حروف چینی تا غلط گیری و ارشاد و چاپ و پخش هر کتاب چیزی حدود دوسال طول می کشد که در مجموع می شود پنجاه سال وعمر تو برای خواندن آن ۲۵ جلد استاد کفاف نمی دهد و می گویی مراد از گرفتن کتاب به امانت تحلیل تاریخ است نه بررسی اسناد تاریخی و استاد می گوید چنین کتابی را نمی شناسد .

 از خیر امانت گرفتن کتاب از استاد می گذری و با همان کتبی که در دسترس هست می خوانی و می نویسی تا می رسی به مصطفی شعاعیان.

و از این جا و آن جا می پرسی و می رسی به هوشنگ ماهرویان  که کتابی  در مورد شعاعیان نوشته است و کتاب های او را در کتاب خانه اش دارد.

وباز جستجو می کنی و پیدا می کنی کانالی را برای وصل و چند جلسه توضیح برای جا انداختن این مطلب که آدم مطمئنی هستی و ارائه کارهای کرده ونکرده و قرار می شود که حضوراً نه با واسطه چند کتاب را به امانت بگیری.

 و مقدمات را آماده می کنی و راهی تهران می شوی و تلفن می زنی که سلام فلانی هستم و  در تهرانم و آماده ام که هر زمانی که مناسب باشد به دیدن شما هر جا که بگوئید بیایم.

وقرار برای فلان روز و فلان ساعت ودر آخرین لحظه قرار یک تلفن که می بخشید کاری پیش آمده است و نمی توانم بر سر قرار حاضر شوم انشالله دفعه بعد که به تهران آمدید حتماً شمارا می بینم.

و دوباره بستن بار سفر و رفتن به سر کار و زندگی و دنبال کردن فرصتی برای رفتن به تهران  وباز تلفن و توضیح واضحات و قراری دیگر و دیداری دیگر و رسیدن به تهران با کلی دردسر و دوباره سلام که تهرانم و آماده دیدار و تعیین روز و ساعتی و در آخرین لحظه بهم خوردن قرار از آن طرف بخاطر کاری فورس ماژور و این که اگر کمی جلو دانشگاه بگردی  کتاب هایی را که بخواهی از دست فروشان کنار خیابان انقلاب می توانی پیدا کنی و شرمنده و از این دست تعارفات بی حاصل.

ونا امید نمی شوی و فکر می کنی می شود از راهی دیگر به این کتاب ها رسید و با نشریه بخارا و دهباشی که بتازه گی با ماهرویان مصاحبه ای داشته است و جلد کتاب های شعاعیان را در میان مصاحبه آورده است بر خورد می کنی و تلفن را بر می داری و سلام آقای دهباشی و نیازت را برای کار تحقیقی ات می گویی و دهباشی برای تهیه کتاب ها فرصتی یک ماهه می خواهد وتو خوشحال که دهباشی در هر کاری نا وارد باشد در تهیه کتاب و مقاله استاد است .

پایان ماه که می شود تلفن می زنی و شرح ماوقع را می گویی و دهباشی می گوید شما پانزده روز دیگر تماس بگیرید .

پس پانزده روز دیگر دندان روی جگر می گذاری و می گویی  شش ماه وقتت را برای ماهرویان سوزانده ای ۴۵ روز هم بنویس به حساب دهباشی و می نویسی و سر پانزده روز تلفن را بر می داری که سلام فلانی هستم و برای کتاب مزاحم شده ام و فریادهایی توام با پرخاش از آن سوی خط که آقای دهباشی باشد که چرا مزاحم می شوی من ورشکست شده ام و دارم بدنبال جایی برای دفتر نشریه می گردم و تو انتظارداری من بروم برای تو کتاب پیدا کنم .

وتوضیح واضحات که جناب دهباشی خونسرد باشید و اگر فکر می کنید از دست من کمکی بر می آید بفرمائید دریغ ندارم  وجمع تماس های من با دفتر شما سه بار بوده است و زمان یک ماه و پانزده روز را خودتان تعیین کردید و اگرهمان روز می گفتید: نه ،در توان من تهیه این کتاب ها نیست دیگرمزاحمتی نبود وباقی قضایا در مورد نقش بی بو وخاصیت نشریه ای که کنکاش می کند در گور های تاریخی و نسبتی با قشر جوان کتاب خوان و مسائل و مشکلات آن ها ندارد و جدل های بی حاصل .

و باز این سو و آن سو وپیدا کردن کانالی برای تماس با خسرو شاکری که استاد تاریخ است و در فرانسه زندگی می کند وقبلاً ناشر کارهای شعاعیان بوده است وجز این ۲۶ جلد اسناد جنبش کمونیستی را با سفر هایی با هزینه خود به اقصاء نقاط عالم جمع کرده است .

وباز جستجو بر ی یافتن راهی مستقیم و پیدا کردن این راه وتوضیح ماوقع که فلانی هستم  و دارم روی تاریخ معاصر کار می کنم و نیاز به کتاب هایی در این زمینه دارم.

و در آخر در خواست کپی یا اصل کتاب ها با دادن و تقبل هزینه و از این دست حرف ها .

ومعلوم می شود که کتاب ها در دانشگاه شیگاگو بخش کتب فارسی ست به امانت یا فروخته شده و خداحافظ .

با مارلیس صالح  که یک کارمند عرب امریکایی شده ومسئول بخش ایران است تماس گرفته می شود و باز شرح ماوقع و صالح می گوید: این کتب بشکل میکرو فیلم است و برای گرفتن کپی باید هزینه به دلار داده شود و چند ماهی تماس های آن چنانی و فرستادن  پول به نام صالح  و اعتراض صالح که چرا پول به حساب او آمده است و برای اوممکن است  مشکلات اداری پیدا شود واباطیلی از این  دست و برگرداندن  پول و دوباره فرستادن پول به حساب دانشگاه ودر آخرین لحظه یاداشت صالح که شدنی نیست ودانشگاه پول رادر اسرع وقت پس خواهد داد.

دانشگاه پول را پس می دهد و باز تماس با شاکری.شاکری بکل منکر رابطه  یکساله می شود واز بیخ عرب می شود که کسی مدام با او در تماس بوده است برای کتاب و درآخر بعداز یادآوری های بسیار گله از روزگار که این ماهرویان کیست که می گوید:شاکری در کلاس بتلهایم وقتی بحث ها پیچیده می شد خوابش می گرفت چون مغزش توان بحث های پیچیده را ندارد. و التماس دعا که قبل از کتاب این مسئله را درست کن.

با ماهرویان تماس می گیری که شاکری از قبیله ماست سالیان بسیار برای جمع آوری اسناد زحمت کشیده است این بابا بیمار است و پیرمرد گناه دارد او که درهیچ زمانی در کلاس های بتلهایم شرکت نداشته است تا خوابش ببرد وبهتر است حرفت را پس بگیری  و او می گویدمن از کسی شنیده ام اما قول می دهم که در نقد کتاب میلاد زخم تلافی کنم.

 و باز تماس پشت تماس وباز بهانه ای دیگر؛ فریبرز سنجری چرا ادعا های او در مقدمه کتاب هشت نامه شعاعیان به چریک های فدایی را سخیف، نا جوانمردانه  و مغرضانه دانسته است.  و می خواهد با سنجری بر خورد شود.

شاکری در مقدمه کتاب هشت نامه به چریک های فدایی مصطفی شعاعیان از جاده انصاف خارج شده بود و دیگر بعنوان یک تاریخ نویس بی غرض نبود .بواقع حق با سنجری بود .

راه دیگری برای گرفتن کتاب ها پیدا می شود چاپ کتاب ها در ایران.

شاکری نخست می پذیرد و استقبال می کند بعد شرط می گذارد ؛قراردادی رسمی و معتبر با ناشری معتبر .

اما این پیشنهاد بدو دلیل با تمامی تلاش ها به جایی نمی رسد .نخست ناشری حاضر نمی شود روی کتاب هایی این چنینی سرمایه گذاری کند و دوم آن که شاکری را همه ناشران آدمی شکاک و وسواسی می دانند وحاضر نیستند با او وارد معامله شوند.

راه دیگری پیدا می شود ؛ گذاشتن کتاب ها در کتاب خانه های اینترنتی برای استفاده همگان. نمی پذیرد. و وقتی به او گفته می شود که چند تایی از کتاب ها در سایت های اینترنتی ست بر می آشوبد ومی گوید: از دست شان شکایت می کنم.

ودر آخر دوست موجه ای که در حال سفر به فرانسه هست حاضر می شود بدیدار شاکری برود و کتاب ها را کپی کند وبه ایران بیاورد. شاکری نمی پذیرد و می گوید: نه کتاب های خودم و نه کتاب های شعاعیان را به احدالناسی نمی دهم.

مرگ مفاجای شاکری و توصیه او به مارلیس صالح برای ندادن کتاب ها به دیگران دسترسی به کتاب ها را تعلیق به محال کرد.

سرنوشت بعضی از کتاب ها چنین است که چون گنجینه گرانبهایی دفینه شده تا دست غیر به آن ها نرسد ودر کتاب خانه ای در شیگاگو و یا در زیر زمین آپارتمانی درفرانسه در انزوا بپوسند و خاک بخورند. تا شاید به روزگاری دیگر دلسوختگانی چون علامه قزوینی و مینوی و دیگران گذر شان به آن کتاب خانه ها بیفتد و عکسی از بگیرند و کتاب از زندان بیرون بیاید.

باید به اعماق تاریخ خود برویم و ببینیم این منش در کجای حافظه قومی ما جا خوش کرده است و چرا.؟

وچگونه می شود که عده ای چون موش های انبارهای تاریخی کتاب هایی را در انحصار خود دارند وبا نگاه داشتن این کتاب ها دوست دارند متولیان قبرهای کهنه باشند .

ما همگی همانیم که بوده ایم.آن محقق تاریخ هنوز دارد روی کتاب بیست و پنج جلدی تاریخ مشروطه اش کار می کند .

زندان از ماهرویان انسانی متفاوت نساخت. او هنوز در حال تصفیه حساب با چریک ها و حمید اشرف است .وفکر می کند اگر او مارکس نشده است بخاطر آن است که چریک ها استالینیست بوده اند.و با چنگ زدن به چهره حمید اشرف او چه گوارای ایران می شود .

دهباشی هنوز در حال کتاب سازی ونشریه فروشی  و ورشکستگی ست و اگر به او بگویی اردشیر آوانسیان  از اعضا ۵۳ نفر نبوده است و تو به غلط روی کتاب خاطرات اردشیر آوانسیان نوشته ای از اعضا ۵۳ نفر و نام خودت را بعنوان کوشش گر در ذیل نام اردشیر چاپ کرده ای در حالی که حوصله نکرده ای کتاب را ورق بزنی و ببینی اردشیر در چه زمانی دستگیر و در چه زمانی در زندان رضا شاه بوده است فریاد برداشته می شود که کارنامه من پر است از خدمت به فرهنگ کشور.

زندگی و تحصیل در فرانسه هم از خسرو شاکری بعنوان یک مصدقی، یک دموکرات تمام عیار و یک استاد تاریخ نساخت.شاکری تا واپسین دم حیات براین باور بود که چریک ها می خواستند شعاعیان را ترور کنند و حتی بعید نیست مرگ او زیر سر چریک ها باشد و شهادت و گم شدن صدری زیر سر چریک هاست . در حالی که یک سند موجه برای ادعا های خود در دست نداشت.

و آن قدر عمر نکرد تا از دست ناشران اینترنتی کتاب هایش شکایت کند وگذاشت تا حاصل عمری از تلاش هایش در قبرستانی بنام بایگانی میکرو فیلم های دانشگاه شیگاگو دفن شود و بپوسد.

این آدم ها ازمریخ نیامده اند از خاک و فرهنگی برخاسته اند که ما برخاسته ایم و همان منشی را دارند که با شدت و ضعف هایی همه ما داریم .


یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر