۱۴۰۰-۰۶-۲۳

شعر انتقادی از سیروان عنایتی

این شعر در محکوم کردن نویسندگان شرف فروش و شاعران قلم فروش جوانی است که به جای پیوستن به صف کارگران و مردم محروم و ستمدیده ، در عوض برای گدایی زر و زیور از دربار مملکت ، پیوسته در وصف نظام استبدادی و رهبرشان قلم فرسایی می کنند تا برای بقای رژیم اعتبار و آبرویی بخرند.

                             شعر از : سیروان عنایتی 

...................................

آن بهشتی که زیر پای رهبر می رود 

جهنم هر انسان با شرافت می شود 

رهبری که ستم می کند بر مردمش 

رهبری نیست کارش ، او شرارت می کند

رهبری که اراده ملت را تهی می کند

مستحق اعتصاب و اعتراض و ملامت می شود

کار رهبر گر شود فرهنگ آخوند و گدا پروری

مستحق حبس در زندان حماقت می شود

آن جوان تنومند گر بهر زر غلام رهبر شود

مستحق مشت و لگد از بلاهت می شود

گر جوانی در جوانی اختیارش به رهبر سپرد

مستحق سیه روزی از سفاهت می شود

رسم فرهنگ و تمدن نیست بی غیرت شدن

چون سگی قلاده در دست رهبر ، این فضاحت می شود

گر الاغ و خر و قاطر به مهمانی رهبر شوند

جایگاه چهارپایان بس زیبنده تر می شود 

می رود این نظم حاکم با ساختار اهریمنی 

روزی آید که ببینیم او هم چون خمینی می شود

گرچه هزاران سال دژخیمان مملکت را می درد  

می رسد روزی که جمهوری اسلامی هم می رود.

....................................

توضیح :

برای درک بهتر این بحران شرافت در میان برخی از شاعران جوان ، تماشای این دو ویدیوی کوتاه پیشنهاد می شود :

https://youtube.com/watch?v=j5ERbvaTSP8&feature=share

https://youtube.com/watch?v=BLUh0yX8HFo&feature=share


یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر