۱۴۰۱-۰۴-۰۹

شیرین سمیعی: پاریس دیگر آن پاریسی نیست که بود

برای رهایی از شرّ اسلام راستین ملایان گریختیم که به دور از قوانین عقب مانده اسلام شان بسر بریم و به کشوری ظاهرآ آزاد و لائیک پناه آوردیم که دوران تفتیش عقاید مذهبی ـ انکیزیسیون ـ را چندین قرن پیش پشت سر نهاده بود و درونش ادیان مختلف در کنار هم در صلح و صفا می زیستند، و خبری از دین و مذهب و تبلیغات مذهبی نبود. و اما از بخت بد ما نرم نرمک فضای درون این کشور هم تغییر کرد و در این جا هم اسلام راستین به یاری امامان صادره از عربستان سعودی سر باز کرد و به جان ما بندگان خدا افتاد، و با زمان آنچنان رشد کرد که امروز مدام از آن کیش و پیروانش و از خرابکارانی که درونش شکل گرفته اند می شنویم و نه از ولتر و بودلر، و نه از لامارتین و شاتوبریان رنگ باخته در برابر آیات قرآن.

این روزها گویی در فرانسه بسر نمی بریم، چون پاریس دیگر آن پاریسی نیست که بود و فضای کشور، نه آن فضای چهل و اندی سال پیش. خوشبختانه روزهای یکشنبه همچنان زنگ کلیسای محله به گوش ما می رسد و از صدای مؤذن مسجد در این محله هنوز خبری نیست، و کلیسای زیبای «وال دو گراس» تبدیل به مسجد نشده است! چه باید کرد و گفت که از ماست که بر ماست و داستان هم در این کشور با میتران سوسیالیست عقده ای آغاز شد که خود را دانای مطلق می پنداشت و گوش به اندرز دیگران نداشت، و در کتابی هم نویسنده شرحش را به تفصیل آورده است که پاسخ آقای رئیس جمهور به کسی که این خطر را به او گوشزد می کرد چه بود. 

البته حکومت های پس از او نیز احساس خطری از عواقب چنین عملکردی نداشتند، و پس از او هم هیچ عمل مثبتی برای پایان دادن به این ماجرا نشد و هنوز هم انجام نمی شود و این داستان ادامه دارد. دروازه های کشور همچنان به روی مهاجمین باز مانده است و حاکمان چو همیشه درفکر زدوبند های خودشان هستند و نه در فکر ملک و ملت، و فضای کشور روز به روز آشفته تر و درهم ریخته تر می شود و از کشتار در خیابانها می شنویم. 

در ایران رای مردم بی ارزش است و همواره بدترین ها بر کرسی ریاست می نششینند و با یاری همکاران پلیدتر از خود حکومت می کنند. و در اینجا هم که انتخابات آزاد است، رقابت بین بد و بدتر است و بد انتخاب می شود و ماکرون هم برای بار دوم انتخاب شد. و اما این بار در مجلس اکثریت ندارد و سرگردان به دور خود می چرخد! از رؤسای گروه های مختلف هم که برای همکاری دعوت کرد، پیشنهادش را نپذیرفتند و خودش مانده است با حوض بی آب و همکاران منتخبش.   

ز هر سو هم از  رئیس دولت برگزیده ی او و همکارانش انتقاد می شود و او هم به رغم تمام این مشکلات همچنان به راه خود می رود و تغییری در دولت و اطرافیانش نداده است و سر و کارش همچنان با همان آدمهاست. در این که او در جمع کردن آدمهای عوضی به دور خود استاد است، شکی نیست، ولی این بار ظاهرآ سرش به سنگ خورده است و این آدمها نه تنها دیگر دردی از او دوا نمی کنند که حتی نمی تواند در میان شان بدرخشد. و اما به رغم این مشکلات همان روند خود را ادامه می دهد و همان آدمها به دورش جمع اند، و وزرایش همان مهملات همیشگی خودشان را تکرار می کنند.

داستان حادثه استادیوم ورزشی و اغتشاش در آن روز هنوز ادامه دارد و به پایان نرسیده است، و رسانه ها همچنان از آن می گویند و می نویسند و انداختن تقصیرش به گردن انگلیسی ها و این و آن چاره کار نبود. هفته نامه «پاری ماچ» مقاله ای در باره اش منتشر کرد و افسانه های دروغ وزیر را در باب این ماجرا برملا! البته این وزیر همچنان وزیر باقی مانده است و طبق معمول استعفا نداده و از کار هم برکنار نشده است!     

و اما در این اوضاع درهم ریخته این دیار دوستی از ایران عزیز ما شاد و شادمان بازگشت و از تعریف هایی که می کرد دانستیم روحیه مردم آن دیار ــ به رغم عمامه برسران پلید و ناکفایتی و بی وجدانی حکومت و گرانی و تهدید بمب باران اسرائیل و امریکا و هزار درد دیگر ــ از این دیار ‌به مراتب بهتر است! و خدا کند همچنان بهتر باقی ماند که گفته اند انسان به امید زنده است و ملت ایران هم به امید روزی که عاقبت باغ شود سبز و سبزه گل به در آید!

می گفت این روزها در کوچه و بازار هم زنانی بدون روسری نکبت باری که خمینی به زور بر سرشان نهاده است دیده می شوند و مردم از هر راهی به نوعی به ریش آخوندهای پلید می خندند و به زیر سبیل رهبر نقاره می زنند! رهبری که هاشمی رفسنجانی به دادش رسید و او را بر سریر فرمانروایی نشاند. 

به نقل از عمامه بسر والامقامی شنیده ایم که شغل شریفش در تهران نخست دادن آفتابه به مردم کنار در مسجد شاه بود و در مشهد به نقل از یک خراسانی فروختن شمع هایی که از زیارتگاه می دزدید در خیابان. و اما امروز گویی رهبر از یاد برده است که بود و چه می کرد و که دستش را گرفت و او را پا به پا تا لب تخت ریاست برد و بر کرسی نشاند! البته رفسنجانی بخاطر اجرای نقشه های خودش بود که توانست با حیله و تدبیر رهبری این سید نوپا را به آخوندهای بی شعور دور و برش بقبولاند و دست نشانده سید اولاد پیغمبرش را به مقام رهبری رساند! به امید این که به اسم عیسی، موسی از پشت پرده ریاست کند و این سیدی که در آن روز مقام آیت اللهی هم نداشت، تنها برچسب فرمانروا بدارد و در گوشه ای بنشیند و درس آیت اللهی اش را بخواند، و خودش حاکم مطلق باشد و حکومت کند! و اما زهی خیال باطل! چراکه یکباره تمام نقشه های رؤیایی اش نقش بر آب شد و برخلاف انتظارش طولی نکشید که سید نوپا خودش دُم درآورد و برای رهایی از زیر سایه هاشمی به دنبال راهی گشت و توانست دُم یاری رسانش را برای همیشه بچیند، و دمش را چید و خودش شد حاکم مطلق، و یاری رسان برای همیشه در کنج خانه اش خانه نشین، و پس از مدتی هم در استخر فرح سر به نیست! پس از مرگش هم شایع شد که به دستور رهبر عالیقدر انتخابی اش راهی آن دنیا شده است! خدا داناد! 

شیرین سمیعی 

 


یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر