۱۳۹۹-۰۲-۰۱

محمود طوقی: بزودی

 

بزودی

 پستچی نابلد ازقُرق می گذرد

وخبر های خوش می آورد

 

من دلتنگ توام

واین چیز کمی نیست

تمامی حرف ها و حدیث ها ی جهان

در همین حسرت رسیدن ها و بوسه ها

درهمین  گریستن های تو و بی قراری های من خلاصه می شود

 

بزودی

 کبوتر رویا های مان از رنگین کمان آسمان بالا می روند

و تمنای من دست در دست زیبایی های تو

در زیر تبریزی ها قدم خواهد زد

وبه زنان و مردانی که در پشت   پنجره های بسته  نشسته اند

خواهند گفت  :

به کوچه بیائید

برای زیستن یک قلب کافی ست

کافی ست که دوست بدارید

دوست داشته شوید

تمامی کاخ های جهان به چه کارتان می آید

 

بزودی

 تمامی پنجره های بسته روبه افق های باز گشوده می شوند

و آدم ها بی آن که نام همدیگر را بدانند

به خیابان می آیند

وکلمه با بوسه معنا می شود

و در جشنی همگانی

تمامی مردم با یک ملودی می رقصند

و یک ترانه را به هزار زبان می خوانند

 

بزودی

 قاصد خوش خبر می آید

و مهربانی دست در دست رفاقت

از خیابان های جهان می گذرد

ومی گوید

جهان در غیبت انسان

چه کابوس شومی بود

 

بزودی . 

 


یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر