۱۳۹۹-۰۲-۲۱

بهرام رحمانی: درد، تنهایی و اضطراب تجربه دوران کرونایی از زبان بهبود‌یافتگان!

bahram.rehmani@gmail.com

آغاز سخن

تجربیات بهبودیافتگان از زبان آن‌ها شاید تلنگری باشد برای تمامی کسانی که بیماری کرونا را جدی نمی‌گیرند و به این ترتیب خود و اطرافیان را درگیر می‌کنند. البته به اشتراک گذاشتن درد و دل و تشریح احوال مبتلایان این نوید را نیز به‌همراه دارد که می‌توان در ابتدا با اندکی رعایت موارد بهداشتی دچار این بیماری هولناک نشد. اما در عین حال اگر هم تحت هیچ شرایطی امکان دوری از ویروس نبود می‌توان با امید و اراده و مقاومت و در کنار آن بهره‌گیری از کادر درمانی مجرب و دل‌سوز بار دیگر به سلامتی دست یافت.

من از نزدیک دوره بیماری عزیزی به‌نام «ب» را پیگیری کرده‌ام که کرونا گرفته و از زبان او می‌نویسم:

پنج‌شنبه دوم آپریل ۲۰۲۰ حوالی ساعت ۱۸ بود که اولین علایم بیماریم ظاهرا شد: تک سرفه‌های خشک و گلول درد و بدن درد. یعنی چیزی شبیه سرماخوردگی ساده. پیش عزیزی بودم که قرار بود مهمان بیاید. بلافاصله صاحب خانه این مهمانی را کنسل کرد و من هم راهی خانه خود شدم.

به خانه رسیدم و ساعاتی بعد سرفه‌ها شدیدتر شد و بدنم داغ گردید و گلودرد شدید گرفتم. به‌علاوه احساس کردم سرم و کتف‌هایم و شکمم به‌شدت درد گرفتند.

حسابی کلافه شده بودم.

در حالی که بیش‌تر از دو هفته  بود همه موازین بهداشتی را رعایت می‌کردم. اما گاهی به کافه می‌رفتم.

توی این دو هفته هر روز به دارخانه‌های مختلف استکهلم سر می‌زدم تا الکل برای ضدعفونی دست بگیرم. جواب همه این بود که نداریم. کی می‌آید؟ نمی‌دانیم. برایم بسیار عجیب بود که چرا کشور پیشرفته و مدرنی مانند سوئد کمبود الکل داشته باشد. البته قبلا دارووخانه‌ها دولتی بودند که در دهه اخیر به بخش خصوصی سپرده شده و سر هر کوی و برزنی یک داروخانه دایر شده است. این هم از نتایج خصوصی‌سازی و رقابت سرمایه‌داری در چند دهه اخیر است که به‌شدت عرصه مهم بهداشت و درمان را نیز تضعیف کرده است.

در هر صورت سعی می‌کردم به‌جای وحشت از ویروس نفس‌گیر کرونا، راه‌های مقابله و شکست آن را بیاموزم تا بتوانم از چنگال آن رهایی یابم.

روز سوم و با شدیدتر شدن دردها و سرفه‌ها و شکم درد و تب با شماره تلفن ۱۱۷۷ تماس گرفتم و آن‌ها کلی سئوال کردند و نهایت گفتند که در قرنطیه بمانم مایعات بیش‌تر بخورم، استراحت کنم و برای تسکین درد از قرص مسکن آودون استفاده کنم. اگر کار به‌جایی رسید که نفسم‌ام سنگین‌تر شد با شماره ۱۱۳ تماس بگیرم تا آمبولاس و دکتر سریع بیایند و مرا به بیمارستان ببرند.

کابوس شب بیش‌تر می‌شد. تب و لرز و دردهای عضلانی شدیدتر به سراغم می‌آمد، گاهی می‌ترسیدم و یکه می‌خوردم، اما به‌تدریج با آن کنار آمدم.

با دکتر عزیز آشنایی مشورت کردم و با راهنمایی وی وارد سایت درمانگاهی شدم که او در آن‌جا کار می‌کند. در سایت این مرکز نوشتم که می‌خواهم با اقای دکتر «س» تماس بگیرم. دکتر بلافاصله با من تماس گرفت و یک سری دستورات بهداشتی داد و در عین حال با مرکزی تماس گرفت تا بیایند و در منزل تست کرونا از من بگیرند. با وجود این که این مرکز گفته بود تا ده شب می‌آییم اما آمدن‌شان سه روز طول کشید. دو نفر آمدند دم در خونه لباس مخصوص پوشیدند و ماسک زدند و یکی آمد توی خونه و با پرسیدن تاریخ تولد، نخست میله‌ای را وارد دماغم کرد و سپس آن را داخل لوله آزمایش گذاشت و گفت تا فردا نتیجه را به دکترتان می‌فرستیم. اما ارسال نتیجه نیز حدود ۴۸ ساعت طول کشید. دکترم زنگ زد و گفت خوشبختانه نتیجه تست کرونا منفی است. اما در عین حال تاکید کرد که نمونه‌برداری از دماغ گاهی کاذب از آب درمی‌آید. در عین حال آنتی بیوتیک و قزره دماغ نوشت تا ده روز استفاده کنم. روزها و شب‌ها به سختی سپری می شدند و من حالم بدتر و بدتر می‌شد. گذشت و حالم بدتر شد. اصلا دلم نمی‌خواست بیمارستان بروم. دکترم لطف می‌کرد هر روز زنگ می‌زد و وضع مرا کنترل می‌کرد. تا این که در یک غروب پایان دو هفته حالم به‌شدت بد شد به حدی کلافه شدم که به بیمارستان زنگ زدم. گفتند به‌سرعت می‌آییم اما حدود ده دقیقه بعد زنگ زدند و پرسیدند من می‌توانم راه بروم؟ گفتم آری می‌توانم. گفت چون آمبولانس همه ماموریت هستند از این‌رو طول می‌کشد تا آمبولاس بیاید. ما یک ماشین می‌فرستیم که شما را به بیمارستان بیاورد. ماشین آمد و به بیمارستان رفتیم بلافاصله مرا در اتاقی قرار دادند و من تمام شب نیمه نشسته روی تخت قرار گرفتم. کارهای اولیه انجام شد و آزمایش خون برای تست کرونا گرفتند. تمام شب خوابم نبرد، صرفه می‌کردم و درد داشتم. تقریبا حوالی ساعت ۱۰ صبح روز بعد بود که دکتر آمد و گفت متاسفانه نتیجه آزمایش من مثبت است. و در عین حال افزود در این دو هفته بدنت خوب مقاومت کرده است اما ریه‌هایت آسیب دیده است.

دکتر گفت: خودت انتخاب کنید من می‌توانم شما را بستری کنم و یا خانه بروید و به قرنطینه ادامه دهید. اگر حالت بد شد تماس بگیرید تا این بار سریع دنبالت می‌آیند. این بهانه‌ای شد که بگویم خانه می‌روم و بلافاصله پرسیدم آیا دارو می‌نویسید؟ گفت هیچ دارویی نمی‌نویسم فقط قرص آلودون برای تسکین دردهایت بخورید، استراحت کیند و مایعات بیش‌تر بخورید. در عین حال دکتر خودم آنتی بیوتیک نوشته بود موقعی که به بیمارستان رفتم هقت روز خورده بودم و سه روز باقی مانده بود.

در هر صورت به خون برگشتم. آرام و قرار نداشتم و بدنم بالانس نشده بود. اغلب صبح‌ها بهتر بودم و غروب‌ها و اوایل شب حالم بدتر می‌شد.

اما دیگر ترسم ریخته بود و انگار به‌نوعی به این زندگی جدید عادت می‌کردم. هر روز صبح برای خودم برنامه‌ریزی می‌کردم: حقیقتا دوش گرفتن صبح و عصر جان تازه‌ای به من می‌داد. صبحانه نان و عسل و چایی می‌خوردم. سر کتاب‌هایم می‌رفتم می‌خواندم و یادداشت برمی‌داشتم . سر کامپیورت می‌رفتم تمام اخبار و گزارشات و تحلیل‌های بهداشتی و پزشکی در مورد کرونا را می‌خواندم. گاهی فیلم می‌دیدم. هر یک ساعت حدود ده دقیقه به خودم استراحت می‌دادم و در خانه راه می‌رفتم و ورزش‌های ملایم می‌کردم.

الان بدنم به‌شدت ضعیف شده و چند کیلو لاغر شده‌ام. اشتها به غذا ندارم اما به‌زور سوپ و سبزیجات و سویا می‌خورم. به خصوص من گوشت خوار نیستم از این نظر مشکل غذا درست کردن و خوردنم راحت‌تر است.

هنوز حالت ضعیف‌تر دردها، سر درد،  درد عضلات، کتف‌ها، قفسه سینه و شکم درد را دارم اما دیگر نفس‌گیر نستند.

اکنون اعتماد به نفس‌ کافی در مقابل بیماری دارم و کابوس‌های شبانه نیز کم‌تر شده است.

روزهای نخست اخباری که درباره کرونا می‌شنیدم و می‌خواندم و می‌نوشتم آمار فوتی‌هایی و مبتلایان که می‌خواندم، بیش‌تر دچار دلهره و ناراحتی می‌شدم.

یک نوع حس بی‌قراری، بی‌خوابی و فشارهای مزمن عصبی در طول شبانه‌روز با بیمار همراه بود که به تدریج فروکش کرده‌اند.

در اثر تب و خشکی گلو در نیمه‌های شب باعث می‌شد از خواب بیدار شوم و مجبور می‌شدم مقدار زیادی آب بنوشم اما اکنون این مسئله هم کم تر شده است.

این ویروس ناشناخته هوشمند بالاخره راهی برای سرایت به بدن انسان‌ها پیدا می‌کند، اما بهتر است به جای اضطراب و وحشت از مبتلا شدن، راه‌های مقابله و شکست بیماری را یاد بگیریم. 

در هر صورت رعایت کلیه موازین بهداشتی و فاصله، حفظ خون‌سردی، استحمام روزانه، خوردن سوپ و مایعات فراوان و نوشیدن عسل و چای و ... به بهود بیماری می‌کند که البته تجربه شخصی من است.

در تمام این یک ماهی که با کرونا درگیر بودم و هنوز هم هستم، صبح‌ها حالم به اندازه‌ای خوب می‌شد که امیدوار می‌شدم که وضعیتم رو به بهبودی‌ می‌رود، ولی غروب‌ها دوباره به من حمله می‌کرد، به‌طوری که در ساعات آخر هر شب از پاسخ دادن به یک تماس تلفنی هم عاجز می‌شدم.

البته دوره نقاهت در نزد بهبود‌یافتگان یک‌سان و چندان هم ساده نیست و شاید هم طولانی باشد.

ماندن در خانه بهترین راه پیش‌گیری از ابتلا به کرونا و رعایت اصول بهداشتی و جدی گرفتن آن همراه با استراحت مطلق، بهترین راه مواجهه و مقابله با این ویروس است.

تاکنون برای ویروس کرونا هیچ دارویی یافت نشده است بنابراین بیمار نباید با توصیه این و آن و یا از طریق خواندن و شنیدن در شبکه های اجتماعی از داروهایی استفاده کند که نه تنها برای درمان کرونه موثر نیست بلکه می تواند بر وجود بیمار آسیب برساند. فعلا مسکن برای تسکین دردها و استقاده زیاد از مایعات و میوه‌جات و استراحت تنها راه‌های درمان کرونا هستند. 

جا دارد که از پزشک و دوست مهربانم و چند نفر از رفقای نزدیکم که هر روز از طریق اس‌ام‌اس و امیل و فیس‌بوک  و به ندرت تلفنی جویای حال من بودند صمیمانه تشکر کنم!

هم‌چنین برای همه بیماران کرونایی صبر و شکیبایی و بهبودی سریع آرزومند و با خانواده و بازماندگان جان‌باختگان نیز عمیق هم‌دردی می‌کنم.

***

برای بیماران کرونایی همه چیز شبیه یک کابوس است به‌طوری که تشخیص شب و روز هم سخت است. مرگ هموارهدر اطرافت پرسه می‌زد.

سرفه زیاد و تندی به حدی انسان را اذیت می‌کند که با وجود تنهایی هرگز دلش نمی‌خواهد حتی عزیزترینش تلفن بزند و حالش را بپرسد چرا که آن‌طرف گوشی با سرفه‌های بی‌امان شما، سخت اذیت می‌شود.

گاهی احساس گرما و گاهی احساس لرز بیمار کرونایی وحشتناک اذیت می‌کند و گاهی احساس می کند به گلویش تیغ کشیده می‌شود. درد و سوزش تاامان نفس‌گیر می‌شوند. اغلب در صورتی که تب پایین باشد گرما با ویروس مقابله می‌کند. بدترین علائم کرونا تهوع و اسهال و شکم درد است.

فاز بیماری کرونا در نزد افراد یک‌سان نیست. شاید بیماری ظرف یک هفته به فاز متوسط نزول پیدا کند اما شاید این وضعیت جهنمی تا سه هفته ادامه بیدا کند.

سرفه‌های بسیار خشک و تعداد تنفس زنگ خطر جدی است. این ویروس بسیار علاقه‌مند به وارد شدن به قاعده ریه است و هنگام دم و بازدم معمولی معمولا قله ریه پر می‌شود بنابراین توصیه پزشکان این که است که روزانه ۲۸ تا ۳۰ نفس عمیق بکشید تا ریه کاملا پر از هوا شود.

در واقع شنیدن جزییات بیماری کرونا و راهکارهای طی کردن دوران نقاهت از زبان بهبودیافتگان، یکی از بهترین شیوه‌ها برای مقابله با این ویروس است، در همین راستا تعدادی از بیماران مبتلا به ویروس کرونا که پس از روزها و هفته‌ها جنگ با این ویروس توانسته‌اند آن را شکست دهند و سلامتی خود را باز یابند، تجربیات خود در این دوران را بیان کرده‌ند تا با اشتراک گذاشتن آن‌چه از نزدیک لمس کردند، آگاهی عموم مردم را نسبت به این بیماری افزایش داده و نقش موثری در مقابله با ویروس کرونا، داشته باشند.

انتقال تجربه روزهای سخت بیماری و دردهایی که باید تحمل کرد به دیگران، سهمی است که شماری از بهبودیافتگان برای تشویق مردم به رعایت بیش‌تر نکات بهداشتی در مقابله با شیوع ویروس کرونا برعهده چیرند.

***

تفکیک روزانه علائم کرونا نشان می‌دهد که چگونه بیماری COVID-۱۹ از حالت بد به وخیم‌تر‌شدن می‌رود. این تفکیک روز‌به‌روز یا به عبارتی ردیابی ردپای ویروس کرونا می‌تواند به کنترل وضعیت بیماران جدید کمک کند.

شاید مهم‌ترین چیزی که تا این لحظه درباره کرونا می‌دانیم این است که تب شایع‌ترین علامت است. این(تب) شایع‌ترین علامت در بین بیمارانی است که ویروس جدید کرونا را در سراسر چین جا‌به‌جا کردند و در نهایت به خارج از این کشور نیز صادر کردند.

مطالعه‌ای جدید که تقریبا ۱۴۰ بیمار در بیمارستان Zhongnan دانشگاه ووهان  را بررسی کرده است، موفق شده که یک الگوی معمولی از علائم مرتبط با این ویروس را مشخص کند. بر اساس این مطالعه اکنون مشخص است که در حدود ۹۹ درصد از بیماران درجه حرارت بدنی بالایی دارند. در حالی که بیش از نیمی از آن‌ها خستگی و سرفه خشک را تجربه کرده‌اند. حدود یک سوم نیز درد عضلانی و مشکل در تنفس را تجربه کرد.

تحقیقات مرکز کنترل بیماری‌های چینی نشان می‌دهد که حدود ۸۰ درصد موارد کرونا ویروس خفیف است. حدود ۱۵ درصد از بیماران به موارد شدید مبتلا شده اند و ۵ درصد نیز به وخیم‌ترین حالت بیماری مبتلا هستند.

چگونگی پیشرفت علائم در بیماران به شکل زیر گزارش شده است:

روز اول: بیماران تب دارند. هم‌چنین ممکن است دچار خستگی، درد عضلانی و سرفه خشک شوند. اقلیت کوچکی از آن‌ها ممکن است یک یا دو روز قبل دچار اسهال یا حالت تهوع شده باشند.

روز پنجم: بیماران ممکن است در تنفس دچار مشکل شوند. به‌خصوص اگر بزرگ‌تر باشند یا وضعیت سلامتی پیش‌بینی شده‌ای داشته باشند.

روز هفتم: طبق مطالعه دانشگاه ووهان، به‌طور متوسط قبل از بستری شدن بیماران در بیمارستان ، یک دوره نهان رخ می‌دهد که وضعیت بیمار نسبتا پایدار است.

روز هشتم: در این مرحله، بیماران مبتلا به موارد شدید‌(۱۵ درصد طبق گفته‌های CDC چینی) دچار سندرم پریشانی حاد تنفسی می‌شوند، بیماری که با ظهور مایعات در ریه‌ها ایجاد می‌شود و اغلب کشنده است.

روز دهم: اگر بیماران علائم وخیم‌تری دارند، این زمان پیشرفت و حاد بیماری است که احتمالا در بخش مراقبت‌های ویژه بستری می‌شوند. این بیماران احتمالا از درد شکم و کاهش اشتهایی بیش‌تر از بیماران دارای موارد خفیف برخوردارند.

روز هفدهم: به‌طور متوسط، افرادی که از ویروس بهبود می‌یابند، بعد از دو هفته از بیمارستان مرخص می‌شوند.

با این حال، ممکن است اولین علائم بلافاصله پس از آلوده شدن فرد به وجود نیاید. لورن آنچل مایرز، اپیدمیولوژیک در دانشگاه تگزاس در آستین، به بیزینس اینسایدر گفت: ممکن است یک بیمار معمولی بدون نشان دادن علائم به‌مدت پنج روز یا بیش‌تر آلوده شود. پس از بروز علائم، بسیاری می‌توانند تصور کنند دچار ذات‌الریه باشند. اما پاراس لخانی، رادیولوژیست در دانشگاه توماس جفرسون، به بیزینس اینسایدر گفت روشی که COVID-19 با گذشت زمان پی می‌برد به‌سرعت این بیماری را از  ذات‌الریه جدا می‌کند.

لخانی گفت: «پنومونی معمولی به‌سرعت پیشرفت نمی‌کند. به‌طور معمول، اکثر بیمارستان‌ها با آنتی بیوتیک‌ها ذات‌الریه را درمان می‌کنند و بیماران تثبیت می‌شوند و بعد شروع به بهتر شدن می‌کنند. با این حال، بیماران کرونا ویروس حتی بعد از دریافت درمان مانند دریافت مایعات یا استروئیدها بدتر شوند.»

***

تعدادی ار نجات‌یافتگان بیماری کرونا در اقصی نقاط جهان و ایران از حال و هوای دوران بیماری خود پس از بهبودی در بیمارستان‌ها می‌گویند. آن‌ها شوکه، ناراحت، نگران بوده و احساس تنهایی می‌کردند. ترس از تنها مردن و ندیدن خانواده و دوستان بیش از هر چیزی در دوران بیماری آن‌ها را آزار داده است.

در شبکه‌های اجتماعی، گزارش‌هایی از خاطرات دوران بیماری آن‌ها را منتشر شده است.

حس کشنده بستری بودن در یک بیمارستان، ترس از تنها مردن، ناامیدی و اشک، کلافگی زندگی در خانه، انزوا، عصبانیت و اشتیاق به تغییر یا تمایل به زندگی جمعی موضوعاتی که میان چند نفر از نجات‌یافتگان کرونا در اقصی نقاط جهان یک‌سان است. داستان‌های احساسی، ترسناک، نگران‌کننده و دردناک این افراد پس از نجات از کرونا را بخوانید.

 

«پارک هیون» استاد ۴۷ ساله مهندسی در کره جنوبی که زمینه هیچ بیماری قبلی را نداشت در باره ابتلایش به کرونا گفت: فکر می‌کردم بیماری کرونا برای من مشکلی ایجاد نمی‌کند.

اما علائم شدید بیماری در وی بروز کرد و او را به مرکز مراقبت‌های ویژه در بیمارستان بخش جنوبی شهر «بوسان» رساند.

علائم بیماری در این مهندس کره‌ای با سرفه خشک و گلودرد آغاز شد و چند روز بعد به تنگی نفس شدید رسید. او در حین انتظار برای تست کرونا در بیمارستان از حال رفت.

پس از مثبت شدن جواب تست در بیمارستان بستری شد و دوران پر نوسانی را گذراند. او چندین بار فکر کرد که به زودی خواهد مرد.

این مرد کره‌ای در این باره گفت: بیماری مانند بالا و پائین رفتن با یک ترن هوایی بود. گاهی حس می‌کردم چیز بسیار سنگینی روی قفسه سینه من قرار دارد و گاهی حس می‌کردم حجم زیادی سوزن‌ وارد سینه‌ام می‌شود.

او افزود: برخی از این نشانه‌ها از عوارض جانبی داروهای درمانی بوده است.

پس از ۸ روز و دو تست منفی کرونا این مهندس بیمارستان مرخص شد.

وی گفت: شرایط خیلی بدی داشتم و هر بار فکر می‌کردم این آخرین باری است که می‌توانم چیزی بنویسم. بنابراین شروع به نوشتن کردم و آن را از طریق پیج فیس‌بوک با دوستانم به اشتراک گذاشتم.

 

«فابیو بیفرالی» ایتالیایی متخصص قلب و عروق ۸ روز تمام را «جدا از جهان» در بیمارستان «پلیس‌لینیکو امبرتو» در بخش «ارتوندسی» گذراند. این بخش این روزها به بخش مراقبت‌های ویژه تبدیل شده است.

این مرد ۶۵ ساله بیماری خود را با احساس درد «عجیب» درک کرد. به گفته یکی از بیمارانش این درد شبیه درد غیر‌ قابل کنترل اعتیاد به مواد مخدر در زمان ترک یا نرسیدن مواد به بدن است.

به‌گفته او، استفاده از اکسیژن ناراحت‌کننده است و پیدا کردن شریان‌های خونی سخت. وی افزود: کادر درمانی در روز دو بار این کارها را انجام دادند اما پزشک بودن به من کمک کرد تا راحت‌تر این دردها را تحمل کنم و با شرایط کنار آیم. سایر بیماران به شکل ناامیدکنده‌ای فریاد می‌زدند که دیگر «کافی» است.

بدترین قسمت این ماجرا در شب‌ها می‌گذرد. تنهایی و ترس در همه جا موج می‌زند.

وی افزود: من خواب نداشتم. همه چیز شبیه یک کابوس بود. مرگ در آن فضا پرسه می‌زد.

این متخصص قلب و عروق گفت: ناامیدی بر من غلبه کرد. می‌ترسیدم در تنهایی و بدون فشردن دست خانواده یا دیدن دوستانم بمیرم.

او گفت: از دیدن چشمان پرمحبت کادر درمان از پشت آن همه لباس و تجهیزات محافظتی آرام می‌شدم.

بسیاری از پزشکان خط مقدم بسیار جوان بودند. این موضوع جای امیدواری داشت.

 

«وان چون‌هوی» ۴۴ ساله اهل چین در باره ابتلایش به بیماری کرونا گفت: در ابتدا بسیار وحشت کردم. اما رفتن به دروازه جهنم و بازگشت از آن نگرش من به زندگی را تغیر داده است.

وی که بیش از ۱۷ روز را در بیمارستان «هوشن‌سان» شهر ووهان در مرکز استان هوبی چین به‌عنوان مرکز شیوع کرونا گذرانده در این باره می‌گوید: به نظرم بزرگ‌ترین شانس زندگی من پیدا کردن نگاه متفاوت به زندگی است.

این مرد ۴۴ ساله گفت: من اینک بسیار آرام هستم. من تا دم مرگ رفتم و برگشتم. با چشمان خودم دیدم بسیاری از مردم مردند و خوب نشدند و این موضوع تاثیر بسیاری روی من گذاشت.

او در ابتدا پس از تب خود را از خانواده‌اش دور کرد تا از آن‌ها محافظت کند اما چند روز بد و با تب بالا به بیمارستان رفت.

در آن زمان کیت‌های تست کرونا وجود نداشت. برایش آنتی‌بیوتیک و داروهای آنفلوآنزا تجویز کردند و از او خواستند به دلیل کمبود تخت بیمارستانی خود را در خانه قرنطینه کند.

این چینی ۴۴ ساله به خبرگزاری فرانسه گفت: در ابتدا وحشت کردم اما با روحیه مثبت به خانه بازگشتم و شرایط را برای قرنطینه آماده کردم. به هر حال وحشت بی‌فایده بود.

او که پدر یک دختر ۹ ساله است دچار بیماری فشار خون بود. پس از این شرایط او شروع به ثبت علائم بیماری و نوشتن خاطرات روزانه خود کرد. اما سرفه‌های شدید وی باعث بستری شدن او در بیمارستان شد.

«وان» افزود که هورمون‌تراپی به پائین آمدن تب وی کمک کرد هر چند او هم‌چنان تنگی نفس داشت. با این وجود به وضوح کمبود تجهیزات در میان کادر پزشکی و کارکنان درمانی را می‌دید. برخی از آن‌ها در بیمارستان از لباس‌های بی‌کیفیت استفاده می‌کردند و گاهی از کیسه‌های زباله به‌عنوان پوشش کفش بهره می‌بردند.

«وان» کمی بعد به یکی از بیمارستا‌های ساخته شده برای بیماران کرونا در ووهان منتقل شد. در این مرکز بیش‌تر بیماران با دارو و شیوه‌های غربی درمان شدند.

 

خانم «سونگ میونگ هی» ۷۲ ساله پس از ابتلا به ویروس در کلیسای «شین‌چونجی» در جنوب شهر «دئگو» در استان «گیونگ‌سانگ شمالی» بسیار نگران شد.

او در همان مراسمی شرکت داشت که بیمار معروف »۳۱» پیش‌تر در آن شرکت کرده بود. «بیمار ۳۱» زنی ۶۱ ساله بود براساس آمار بیش از هزار نفر در کره جنوبی را به ویرس آلوده کرد.

این زن کره‌ای در ابتدا برای چند روزی در خانه قرنطینه شد و در روزهای اول هیچ علائمی را نشان نداد اما پس از چند روز سرفه‌های شدید شروع شد.

او در ین باره گفت: من اصلا نمی‌توانستم بخوابم. درون کیسه‌های پلاستیکی سرفه می‌کردم. کمی بعد صورتم ورم کرد. ترسیدم که تنها بمیرم.

به‌دلیل شیوع شدید ویروس در آن زمان هیچ تخت بیمارستانی در شهر دئگو پیدا نمی‌شد. بنابراین او به شهر «سئونگنام» در فاصله ۲۲۰ کیلومتری دئگو کره جنوبی فرستاده شد.

زمانی که وارد بیمارستان شدم آرامش یافتم. حداقل می‌دانستم که تنها نمی‌میرم.

کمی بعد رهبر کلیسای «شین جونچی» به‌دلیل نقش خود در شیوع این ویروس عذرخواهی کرد. سونگ بر خلاف خواسته خانواده‌اش هم‌چنان می‌خواهد در این فرقه مذهبی باقی بماند.


«کرستین» ۲۸ ساله اهل آفریقای جنوبی که از نوعی بیماری نخاعی رنج می‌برد در باره ابتلایش به بیماری گفت: بهترین راه برای تشریح این بیماری نفس کشیدن در ارتفاعات است. در ارتفاعات تنفس با اختلال مواجه می‌شود.

این ساکن آفریقای جنوبی ۲ روز پس از تماس با یکی از همکاران ناخوش‌احوالش احساس بیماری کرد و تست کرونای او ابتلا به کووید ۱۹ را تایید کرد.

«داوی» شریک زندگی ۳۰ ساله وی در آن زمان موفق به تست کرونا نشد زیرا سیستم بیمارستانی در آن زمان تحت فشار زیادی قرار داشت اما او نیز در چند روز بعد علائم مشابهی را نشان داد.

پس از آن این زوج که دوست نداشتند نامشان به صورت کامل منتشر شود خود را قرنطینه کرده و از خانه کار کردند.

«داوی» در این باره گفت:گاهی به خود می‌گفتیم آیا واکنش زیادی به بیماری نشان داده‌ایم، زیرا گاهی حال خوبی داشتیم.

وی افزود: بیماری به‌شدت نوسان دارد. گاهی مانند یک سرما خوردگی است و گاهی احساس می‌کنید در حال خوب شدن هستید اما این شرایط در هفته اخر وحشتناک شد. حس کردم نفس کم آورده‌ام. به پزشک زنگ زدم و او با توجه به علائم گفت اکسیژن کافی دریافت نمی‌کنم.

او گفت: علائم این عارضه آبی شدن ناخن‌های دست است.

 

«جمیلا کورچه» زن خانه‌دار فرانسوی و مادر سه فرزند در این باره گفت: بدترین چالش محدود شدند با سه فرزند مدرسه‌ای در خانه با بیماری است.

وی افزود: پس از بیماری در خانه دست‌کش و ماسک پوشیدم و به غذا دست نزدم اما دو فرزند ۶ و ۱۱ ساله‌ام شروع به سرفه کردند. فرزند ۱۹ ساله‌ام نیز تازگی‌ها سرفه می‌کند.

این مادر ۴۷ ساله اهل «مولهاوس» در شرق فرانسه گفت: فرزندان من در میانه این بیماری عالم‌گیر تحت فشار زیادی هستند و می‌خواهند در مدرسه موفق باشند.

معلمان به آن‌ها می‌گویند این شرایط عادی است.

فرزند بزرگم خود را برای امتحانات پایان دوره متوسطه آماده می‌کند و در زمان برخورد با مشکلات درسی گریه می‌کند و من نمی‌توانم او را در آغوش گرفته، مشکلات را رفع کرده یا به او تسلی دهم.


«ماریسوا سان رومن» جامعه‌شناس و دانشجوی آرژانتینی در این باره گفت: پس از کشف ابتلا به ویروس شوکه شدم و از «تنهایی» ترسیدم.

پیش‌بینی می‌شود او در یک مهمانی خداحافظی در نزدیکی دانشگاه محل تحصیلش در مادرید اسپانیا و پیش از بازگشت به آرژانتین به این بیماری مبتلا شده است.

پدر ۶۵ ساله او که با هم زندگی می‌کنند از ارتباط با او اجتناب کرد و غذای او را در پشت در اتاقش می‌گذاشت.

پرونده او پس از مصاحبه اسکایپی با یک رسانه همه جا پیچید و برخی به دلیل اهمال کاری وی در انتقال ویروس در فضای مجازی به او توهین کردند.

 

خاله «لورنا» ۳۳ ساله در اکوادور بیمار شماره صفر نام گرفت. او از تعطیلات اسپانیا بازگشت و در اواخر فوریه به یک مهمانی خوش آمدگویی ۳۰ نفره رفت.

لورنا که یک معلم است در این باره می‌گوید: خاله‌ام از ابتدای مهمانی حال خوبی نداشت. او گفت تب دارد و بسیاری از مسافران در هواپیما سرفه می‌کردند.

خاله ۷۱ ساله در بیمارستان بخش بیماری‌های واگیر بستری شد و هفته بعد تست کرونایش مثبت درآمد.

به‌گفته این معلم جوان ۵ مورد کرونا در اکوادور پس از این مهمانی ثبت شد.

 

تجربه بیژن، استاد دانشگاه در تهران. (بحث ایشان طولانی‌ست و فقط بخشی از آن را می‌آروم.) تجربیاتم از کرونا رو به این صورت با شما عزیزان در میان می‌ذارم:

قبل از هر چیز چند نکته بگم:

اول: هدفم از نوشتن این مطالب اینه که حداقل عزیزانی که این مطلب رو می‌خونن، بیش از پیش پی به اهمیت موضوع ببرن و ان‌شاءالله در پیش‌گیری از کرونا و خصوصا قرنطینه خانگی کوشاتر باشن.

دوم: من موقع مرخص شدن متوجه شدم کرونا داشتم. قبل از اون برای حفظ روحیه به من گفته بودن آنفولانزاست. خودم بیشتر علائم آنفولانزا رو در خودم احساس می‌کردم. هرچند آنفولانزا از کرونا وحشتناک‌تره.

سوم: ممکنه نوشته‌هام منظم نباشه و ناچار باشم گاهی پراکنده‌گویی کنم. اما سعی می‌کنم همه حرف‌ها رو همینجا بنویسم.

چرا کرونا گرفتم؟

دو دلیل می‌تونه داشته باشه:

یکی حضور در فعالیت‌های اجرایی ستاد انتخاباتی یکی از کاندیداها که علی‌رغم تنفری که از انتخابات داشتم و دارم و خواهم داشت، اما کمک به این مرد عزیز و شریف رو عاشقانه پذیرفتم و باز هر وقت کمکی از دستم بر بیاد همیشه در کنار این مرد بی‌نظیر و صادق خواهم بود. احتمال اینکه تو اون فضا دچار کرونا شده باشم محتمل‌ترین فرضیه هست.

دلیل دوم می‌تونه کش پیدا کردن سرماخوردگیم باشه. شب سه‌شنبه ۲۹ بهمن تو خونه باد جوانی به سرم خورد و با مطلوب دیدن هوای خونه بدون لحاف وسط سالن خوابم برد. نصف شب بیدار شدم دیدم هوا شدیدا سرده و سرما خوردم. روز سه‌شنبه یه سرماخوردگی عادی نشون داد که متاسفانه با کمی خوددرمانی سپری کردم. اما چهارشنبه سخت شد و باز با خوددرمانی تونستم خودم رو سرحال کنم و نیم ساعت به میتینگ پایانی ستاد برسونم.

شنبه فردای رای‌گیری دیگه چاره رو در مراجعه به پزشک دیدم.

بریم سراغ علائم کرونای من ….

شنبه سوم اسفند به پزشک متخصص دکتر جعفرپور که دوست صمیمی خودم هست مراجعه کردم. دکتر صلاح رو در این دید که درمان آنفولانزا رو تجویز کنه. یک ساعت در کلینیکش زیر سرم بودم. تجربه سال‌های گذشته رو داشتم که با یک بار درمان و چهار پنج روز استراحت کار تموم میشه. اما اینبار اینطور نبود و شبیه علائم کرونا که جاهای مختلف خونده بودم بود. بعد از ۲۴ ساعت دوباره کوفتگی و درد عضلات کم‌کم شروع شد. بعد از ۴۸ ساعت دوباره سرم زدم و ۲۴ ساعت دیگه راحت بودم. اما مشکل سرفه و تنگی نفس نداشتم. به همین دلیل همه حتی دکتر جعفرپور من رو از حضور در بیمارستان و بستری شدن منع می‌کردند.

کم‌کم سرفه‌ هم شروع شد که اینم از علائم کرونا بود. شنیده بودم کرونا سرفه خشک داره اما من سرفه خشک نداشتم. سومین سرم هم افاقه نکرد. نفس‌هام هم سنگین شده بود و سرفه‌هام زیاد. چاره‌ای جز بستری شدن نبود. به اکثر بیمارستان‌های رشت مراجعه کردیم اما به‌جز قتل‌گاه رازی هیچ یک از بیمارستان‌ها پذیرش نکردن. دیگه نای سر پا ایستادن نداشتم. با اون دستگاه عهد قاجار سیتی‌اسکن گرفتند. خلاصه بعد از چند ساعت، در بخش هماتولوژی که از بخش‌های مطلوب بیمارستان هست بستری شدم. از خدا میخوام که اون دو روز و نیم رو به حساب عمرم ننویسه. امکانات بسیار ضعیف‌تر از چیزی که تصور کنید بود. فقط دلم برای پرستاران بخش سوخت که تنها بودن و پزشک‌ها زیاد پشتیبانی‌شون نمی‌کردن. ضعف علم پزشکی بسیار مشهود بود. طوری که تو اون دو روز و نیم بدون این‌که بدونن چرا، به من قرص معده رانیتیدین داده بودن. از پرستار پرسیدم رانیتیدین دیگه برای چی، من که مشکل معده ندارم بنده خدا با خجالت گفت من که نمی‌دونم پزشک تجویز کرده.

روز دوم یکی از بیماران اتاق در عرض چند دقیقه نفسش بند اومد مرد.‌(پس علائم کرونا رو جدی بگیرید لطفا) بنده خدا کارمند کمیته امداد بود و بالای ۵۰ سال سن داشت. خدا رحمتش کنه، اونم سر فداکاری و مردم‌دوستی رفت. تو اتاق، دستگاه اکسیژن نبود!!!. تا دستگاه اکسیژن رو بیارن نصب کنن و یکی ماساژ قلب(اگه درست می‌گم) بده دیگه تموم کرده بود. عمق فاجعه این‌جا بود که بعد از این‌که جنازه رو بردند، دیدم کسی که داشت ماساژ قلب می‌داد داره جارو می‌زنه. بله نیروی خدماتی بیمارستان داشت کار یه نیروی متخصص رو انجام می‌داد.

روز به روز داشتم بدتر می‌شدم. فقط و فقط به حالت درازکش می‌تونستم نفس بکشم. حتی با ده درجه چرخش به چپ و راست تنفس سخت و سرفه‌ها شروع می‌شد. نشستن و سر پا ایستادن که امکان نداشت.

هر چند ساعت یک‌ بار شیون و فغان خانواده‌ای در محوطه بیمارستان نشان‌دهنده مرگ یک بیمار بود. یک جهنم واقعی بود که آتیشش در درون بیماران بود.

هر چند ساعت یک‌ بار شیون و فغان خانواده‌ای در محوطه بیمارستان رازی نشان‌دهنده مرگ یک بیمار بود. یک جهنم واقعی بود که آتیشش در درون بیماران بود. روز سوم اتاق بغلی هم یکی عمرشو داد به شما.‌(پس علائم کرونا رو جدی بگیرید لطفا)

دیگه بیمارستان رازی جای موندن نبود. عزرائیل نیشش باز شده بود و لبخند زنان داشت به من چشمک می‌زد.

خدا به مهربانوی من عمر طولانی با عزت و سلامتی عطا کنه. اگه نبود شاید امروز این پمطلب من رو نمی‌خوندید. شاید نه، حتما.

با شجاعت و جسارت کم‌نظیر من رو از بیمارستان رازی خارج کرد و به بیمارستان رسول اکرم رسوند.

آمبولانس که قربونش برم نبود. منم که حتی روی ویلچر هم نمی‌تونستم بشینم. به سختی و با درد فراوان رسوندنم پایین داخل ماشین خودم تا بتونم درازکش نفس بکشم. ساعت ۱۱ صبح رسیدیم بیمارستان رسول اکرم. هوا سرد بود. ۷ ساعت تو راهروهای سرد اورژانس بیمارستان معطل بودیم تا پذیرش و بستری بشم. تو این بدترین شرایط ممکن، مادرم بالاخره خبردار شده بود که مریض هستم و خودشو رسوند به بیمارستان و تو اون سرگردانی راهروهای اورژانس منو دید. اما شکر خدا تو اون لحظات حالم بحرانی نبود و نفسم آروم بود. طوری که تونستم به سختی پیش مادر لب‌خند بزنم و چند تا شوخی کنم که متوجه حال واقعی‌ام نشه. شکر خدا با دیدن لبخند و شوخی‌هام با خوشحالی به خونه برگشت. خبر روزهای گذشته‌ام رو نداشت. با توجه به سن و سالش نباید بیشتر از چند دقیقه در اون فضای عفونی بیمارستان می‌موند. اصرار کردم تا برگشت منزل.

برعکس سیتی‌اسکن رازی، سیتی‌اسکن این‌جا نشون داد که ریه‌هام شدیدا درگیر شدن و سریعاً باید درمانم شروع بشه. بالاخره ساعت ۶ غروب تو همون اورژانس بستری شدم. درمان متفاوت بیمارستان رسول اکرم شروع شد. در واقع پروژه بازگشت به زندگی آغاز شد.

کپسول تامی فلو هر ۱۲ ساعت یک عدد

قرص کلروکین هر دوازده ساعت دو عدد

کپسول آزیترومایسین روز اول دو عدد و چهار روز بعدی یک عدد

اسپری سالبوتامول و دو نوع اسپری دیگه هر ۶ و ۱۲ ساعت یک بار

به‌علاوه انواع آنتی بیوتیک که به‌صورت آمپول تو سرم زده می‌شد.

این‌ها داروهای دوره درمان پنج روزه کرونا و آنفولانزاست.

خدا خیرشون بده همه ارکان خدمتگزار بیمارستان رسول اکرم رو. کاستی‌ها رو با جان‌فشانی جبران می‌کردند. پنج روز مهمون‌شون بودم. نهایت تلاش رو برای بهبودی‌ام کردند. همون شب اول از اورژانس منتقلم کردند به یک اتاق تک نفره که فکر کنم بهترین اتاق بیمارستان بود. مثل سوئیت هتل شیک و تمیز بود. همه امکانات وجود داشت.

دو روز اول هنوز حالم خوب نبود. طوری که هنوز پیراهن خودم تنم بود و حتی نتونستم پاشم بشینم و لباس بیمارستان رو بپوشم.

اما از ظهر روز سوم ورق برگشت و نور عافیت به وجودم تابید…

نفسم سبک شد. سرفه‌هام کم شد. تونستم پاشم رو تخت بشینم. لباس بیمارستان رو پوشیدم. کم‌کم می‌تونستم راه هم برم و رفتن به سرویس بهداشتی امکان‌پذیر بود.

به‌جا آوردن نمازهای قضای یک هفته گذشته بصورت نشسته روی تخت، روحیه‌ام رو خیلی عوض کرده بود. موقع سر پا ایستادن و راه رفتن پیشانیم عرق می‌کرد و تنفس کمی سخت بود. اما از اینکه حالم داشت خوب می‌شد خیلی خوشحال بودم. فورا چند تا فیلم و عکس از حال خوبم گرفتم فرستادم برای خانواده که از نگرانی دربیان.

روز چهارم بهتر شدم. اما هنوز نمی‌تونستم بخوابم. مثلا شب قبلش با این‌که حالم خوب بود تا صبح بیدار بودم. اما بالاخره شب چهارم خواب راحت هم داشتم و فردا عصر هم تونستم خواب طبیعی و شیرین داشته باشم.
شکر خدا ظهر روز پنجم مرخص شدم و حالا در منزل در حال ادامه درمان با مایعات گرم هستم. هیچ دارویی رو هم مصرف نمی‌کنم. فقط مایعات مغذی و مقوی گرم.

معجون ترکیب لیمو ترش، پرتقال، زنجبیل، زردچوبه و عسل طبیعی با آب داغ

آب طبیعی پرتقال

دمنوش آویشن

دمنوش پونه

دمنوش زنجبیل

...

 

امیر یکی از بهبودیافتگان به ایرنا گفت: واقعا سپری کردن بیش از ۲۰ روز در بیمارستان با درد بیماری بدون هیچ همراهی سخت است،‌ حتی اکنون که در خانه هستم بازهم به دلیل رعایت نکات بهداشتی هیچ‌کدام از اعضای خانواده به من نزدیک نمی‌شوند.

وی بیان کرد: این‌ها را برای این نمی‌گویم که مردم تصور کنند کرونا درمان ندارد و یا آخر راه است،‌ بلکه هدفم این است که مردم بیش‌تر نکات بهداشتی را رعایت کنند.

وی ادامه داد: تنگی نفس و تب بالا در این مدت من را خیلی اذیت کرد و به‌سختی می‌توانستم غذا بخورم،‌ شرایط این بیماری سخت است و نباید تصور کرد که چیزی نیست و مانند سرماخوردگی است.

این بهبودیافته گفت: اگر امروز به قبل بازمی‌گشتم، نکات بهداشتی را بسیار رعایت می‌کردم تا به این بیماری مبتلا نشوم و از مردم هم می‌خواهم با درخانه ماندن، آن‌چه را ما تجربه کردیم دیگر تجربه نکنند.

وی بیان کرد: حتی هنوز هم در نفس کشیدن مشکل دارم و به همین دلیل احساس می‌کنم درمان کامل بیماری کرونا زمان بر و تدریجی است،‌ امیدوارم مردم این روزها را با رعایت کامل نکات بهداشتی درنهایت سلامتی به‌سرعت سپری کنند.

 

یک خانم از شهروندان قمی بهبودیافته از بیماری کرونا به ایرنا گفت: اسفندماه ۹۸ سخت‌ترین روزهای عمرم را سپری کردم، اصلا فکر نمی‌کردم روزی برسد که نتوانم یک ماه خانواده و فرزندانم را ببینم،‌ آن‌هم در شرایط سخت بیماری که بیش از هر زمان دیگری به آن‌ها نیاز داشتم.

وی بیان کرد: اگر زحمات پزشکان و کادر درمان نبود، بهبود پیدا نمی‌کردم، خیلی بیماری سختی بود، تمام بدنم درد می‌کرد و دائم تب داشتم و سرفه می‌کردم، اصلا روزهای خوبی نبود،‌ امیدوارم هیچ‌کس این شرایط را تجربه نکند.

وی ادامه داد: از همه مردم می‌خواهم موضوع را شوخی نگیرند و با تمام توان نکات بهداشتی را رعایت کنند و در خانه بمانند تا شیوع این ویروس متوقف شود.

 

حسین نیز که از جمله بهبودیافتگان بیماری کرونا در قم است در این رابطه به ایرنا، گفت: روزهای اول بیماری همه‌چیز برایم عادی بود و حتی این‌که گفته می‌شود مبتلایان به کرونا باید در قرنطینه باشند را هم رعایت نمی‌کردم و نیازی به آن نمی‌دیدم اما به‌مرور شرایط جسمی‌ام آن‌قدر سخت شد که دیگر نتوانستم از خانه خارج شوم.

وی در توصیه به مردم افزود: من از جمله افرادی بودم که کرونا را شوخی می‌گرفتم اما این بیماری به من نشان داد اصلا اهل شوخی نیست و باید با آن کاملا جدی برخورد کرد، من پس از مراجعه به پزشک و بستری چند روزه در بیمارستان،‌ اکنون بهبودی خود را پیدا کردم اما هنوز هم در خانه می‌مانم تا ناخواسته موجب مبتلا شدن دیگران به این بیماری خطرناک نشوم.

وی ادامه داد: تجربه به من نشان داد، این ویروس به‌سرعت به بدن منتقل و به‌سختی از آن خارج می‌شود، خوشحال می‌شوم بتوانم با سخنان خود به مردم هشدار دهم که در مقابل ویروس کرونا جدی باشند و با رعایت کامل مسائل بهداشتی به زندگی خود ادامه دهند.

 

ایرنا: فخریان یکی از بهبود‌یافتگان کرونا در اصفهان که خود را ۷۶ ساله معرفی کرده، آغاز بیماری خود را این‌گونه روایت می‌کند که اوایل اسفند علائمی مانند سرفه شدید و تنگی نفس داشتم اما به هیچ عنوان تصور نمی کردم که به کرونا مبتلا شده باشم، بعد از مراجعه در بیمارستان چمران اصفهان بستری شدم اما پس از آن به بیمارستان خورشید منتقل شدم و نزدیک ۲ هفته آنجا بستری بودم.

وی به تلاش کارکنان بیمارستان خورشید برای رسیدگی و درمان این بیماران اشاره و اضافه کرد که آن‌ها با وجود همه نگرانی‌ها و شاید کمبودها، دل‌سوزانه کار می‌کردند و خدمات می‌دادند و بیماران با رعایت موارد و توصیه‌های گفته شده زودتر به بهبودی دست می‌یافتند.

فخریان که از مشخص نبودن ابتلایش به کرونا متعجب بود از مردم خواست تا همه توصیه‌های بهداشت فردی را رعایت کنند و بیماران فکر نکنند که این بیماری یک روزه درمان می‌شود.

وی شرایط حاکم بر درمان بیماران کرونایی را به لحاظ روحی و روانی سخت و پر دغدغه ذکر کرد.

 

بهبود یافته دیگری از اصفهان که خود را شاهزیدی معرفی کرد دلیل ابتلاش به کرونا را سفر به قم ذکر کرد و گفت: اکنون بنا به توصیه پزشکان در منزل هستم تا فرآیند درمانم تکمیل شود.

وی توضیح داد: ابتدا علائمی مانند تب و لرز و بدن درد داشتم و  خودم  هر نوع قرصی که مصرف می‌کردم هیچ تاثیری نداشت و تب من پایین نمی‌آمد تا این که  با اصرار فرزندانم به اورژانس بیمارستان خورشید اصفهان مراجعه کردم، که در ابتدا به من گفتند که مورد خاصی نیست اما پس از سفارش یکی از اقوام که پزشک است از سینه من تصویربرداری کردند و متوجه این بیماری شدند.

شاهزیدی با اشاره به‌مشکلاتی که در اورژانس وجود داشت، یادآور شد: تعداد مراجعه‌کننده به این بخش در آن روزها زیاد بود و در آن بخش فقط یک سرویس بهداشتی فرنگی وجود داشت که امکان انتقال ویروس کرونا از این سرویس بسیار زیاد است.

وی با بیان این‌که پنج روز در بیمارستان خورشید بستری بود، گفت: رسیدگی خوبی توسط کادر درمانی انجام می شد و پس از سه روز، تب و بدن درد من کاهش یافت و سرفه ام خیلی کم شده است.

وی از مردم خواست تا در خانه‌های خود بمانند و این بیماری را جدی بگیرند.

 

برادر «ا. ف» یک دانش‌آموز مبتلا به کووید ۱۹ نیز گفت: برادرم از ۱۷ روز قبل دارای علایم سرماخوردگی ساده مانند آبریزش بینی، سردرد، دل درد، تب، تنگی نفس و درد در قفسه سینه بود که به بیمارستان خور


یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر