۱۳۹۹-۰۴-۱۷

ترجمه حمید محصص: به خط مقدم خوش آمدید

مطلبی که می خوانید از سایت «چوانگ» انتخاب شده است. این سایت انگلیسی زبان توسط گروهی از فعالان چپ رادیکال چین منتشر می شود. واژه هیروگلیفی «چوانگ» 闯که تصویر خلاصه شده گذر چارنعل اسبی از دروازه است، به معنی از بند رستن، سد شکستن و رهایی است. گردانندگان سایت در توضیح فعالیت های خود نوشته اند «چوانگ مجله ای برای تحلیل از تحولات جاری سرمایه داری در چین، ریشه های آن و قیام هایی که زیر منگنه این نظام برپا می شود، منتشر خواهد کرد. به علاوه، چوانگ از طریق مقالات وبلاگی کوتاه و فوری به ثبت مستند و جزء به جزء تحولات روز می پردازد. انتشار مطالب ترجمه شده، گزارشات و اظهار نظراتی که به خبرهای چین مربوط می شود و مورد علاقه جویندگان رهایی از بند کشتارگاه سرمایه داری است نیز در دستور کار ما قرار دارد.» برای اطلاع بیشتر لز مواضع و دیدگاه های گردانندگان این وبلاگ می توانید به نشانی زیر رجوع کنید: chuangcn.org/blog

 

یادداشت مترجم

نویسنده مقاله «به خط مقدم خوش آمدید» که عنوان فرعی آن «فراتر از خشونت ـ عدم خشونت» است، بحثش را بر موضوعات مهم تاکتیکی در این دور از تظاهرات ها و شورش های خیابانی دنیا متمرکز کرده است. او مشخصا به پدیده «خط مقدم» در این نبردها می پردازد و تلاش می کند نقش و تاثیر این پدیده را نه به عنوان نیروی جدا و دور افتاده از بدنه مبارزات و مردم شرکت کننده بلکه در ارتباط ارگانیک با کلیت هر مبارزه توده ای نشان دهد. همین جا باید اشاره کنم که علاوه بر «خط مقدمی»ها که اهمیت شان به حد کافی در این نوشته مورد بحث قرار گرفته است، باید بر نقش مبتکران و آغازگرانی که با شم سیاسی قوی و شناخت از تضادها و پتانسیل ها در بطن جامعه، شرایط مساعد را برای پیش گذاشتن شعارهای صحیح و طرح فراخوان های مبارزاتی به هنگام تشخیص می دهند و جرات پیشقدم شدن در این کار را به خود می دهند نیز تاکید بگذاریم. بدون این ابتکار عمل ها و جرات کردن های مبتنی بر تحلیل ماتریالیستی و دیالکتیکی از واقعیات عینی و دیدن ظرفیت هایی که معمولا به چشم نمی آید، اصولا خط مقدمی هم شکل نخواهد گرفت.

نکته مهم دیگری که در نوشته حاضر، فقط مورد اشاره گذرا قرار گرفته، پرچم اتحاد هر مبارزه توده ای و سمت و سوی سیاسی آن است. سیاست است که آرایش قوای هر نبرد را رقم می زند. تاکتیک های صحیح و تلفیق مناسب نبردهای رزمنده و شکل های غیر خشونت آمیز مبارزه، در ارتباط با پیشبرد و تحقق استراتژی مرحله ای است که معنی پیدا می کند. در این مقاله، از پنج خواسته تظاهر کنندگان هنگ کنگی در شورش گسترده سال 2019 به عنوان محور اتحاد یاد شده است. ذکر این نکته را ضروری می دانم که پیروزی در هر نبرد مرحله ای اگر در پیوند با یک استراتژی درازمدت تر نبرد علیه کلیت سیستم و جایگزین کردنش با سیستم و روابط و ارزش های آلترناتیو و انقلابی قرار نگیرد، آن دستاوردها ماندگار نخواهد بود و رزمنده ترین نبردها و خلاقانه ترین تاکتیک ها نیز نهایتا نقشی بیشتر از اهرم فشار در هر دور از خیزش برای تحمیل بعضی رفرم ها و عقب نشاندن (معمولا موقتی) نظام و دولت سرمایه داری در این یا آن عرصه بازی نخواهد کرد.

رصد کردن دائمی آنچه نویسنده مقاله از قول مبارزان هنگ کنگی نامش را «صحنه بزرگ» می گذارد یک ضرورت است. درست همانطور که تشخیص صف بندی ها و سازماندهی نیروها برای رهبری کردنِ نه فقط یک مرحله، بلکه تمامی مراحل به هم پیوسته مبارزه انقلابی با همه پیچ و خم ها و موانع ناگزیرش یک ضرورت چشم ناپوشیدنی است. با جمع های پراکنده ای که بدون نقشه و برنامه مرکزی، نبرد را در هر مرحله به پیش می برند هر چقدر هم که شجاع و پر انرژی و مبتکر باشند نمی توان فرایند طولانی انقلاب را رهبری کرد، به پیروزی رساند و ادامه داد. تا وقتی که نظام و شیوه تولیدی و نگهبانان مسلح و اداری و رسانه ای اش بر جای مانده باشند، پیروزی ها و رفرم های ناشی از مبارزات مردم همیشه با محدودیت، ناپایداری و تحریف و برگشت پذیری دست به گریبان خواهد بود.

آنچه در نوشته «به خط مقدم خوش آمدید» کمتر به آن پرداخته شده و یا درکی نادرست از آن ارائه شده، رابطه اهداف و شعارهای مبارزاتی گوناگون با منافع و جهت گیری های طبقاتی و سیاسی متضادی است که به واقع در صفوف معترضان وجود دارد. این اشکال به ویژه آنجا به چشم می آید که نویسنده به مقایسه جنبش مردمی هنگ کنگ و جنبش جلیقه زردها در فرانسه پرداخته است و یا آنجا که تلاش کرده برای جنبش ضد راسیسم و خشونت پلیسی در آمریکا، اتحاد حول مطالبات حداقلی شبیه به مورد هنگ کنگ را پیشنهاد کند.  به نظر می آید که اتحاد توده ها در خیابان حول یک رشته خواسته های مشترک از آنچنان اهمیت و ارزش تعیین کننده ای برای نویسنده مقاله برخوردار است که به ضرورت برقراری ارتباط میان مبارزه و جنبش جاری با اهداف اساسی تر و رسیدن به یک جامعه آلترناتیو و کاملا متفاوت از طریق یک انقلاب اجتماعی نمی اندیشد و پیشبرد پیروزمندانه جنبش را همین امروز (بدون قرار دادنش در چارچوب استراتژی فردا) معنا می کند.

و نکته آخر: این واقعیت نیز بارها تجربه و اثبات شده که اگر خواسته های مردم پایه های نظم موجود را هدف بگیرد و از دامنه و عمقی روزافزون برخوردار شود، آنگاه دولت و دستگاه سرکوبگرش نه صرفا با استراتژی و تاکتیک های ویژه تظاهرات و نبردهای خیابانی بلکه با یک سیاست جنگی تمام عیار برای زدن ضربات قطعی و در هم شکستن نیروها و نهادها و روحیات انقلابی وارد عمل خواهد شد. بنابراین، تاکتیک ها و ابتکارات رزمنده کنونی به تنهایی برای کسب پیروزی و حتی بقاء کافی نخواهد بود. تحقق خواسته ها و اهداف و انجام دگرگونی های انقلابی، پرداختن به استراتژی و تاکتیک ها و نقشه عمومی یک جنگ انقلابی را طلب می کند. این حقیقت به ویژه در کشورهایی مثل ایران که سرکوب خشن و عریان دولتی معمولا و به سرعت راه هرگونه اعتراض مسالمت آمیز را می بندد و خشونتی خونین را به توده های مردم تحمیل می کند، آشکارتر و بدیهی تر است.

حمید محصص

تیر ماه 1399

نشانی وبلاگ: enghelabenovin.blogspot.com

 

یک توضیح ضروری: تاریخ نگارش این مقاله، هشتم  ماه ژوئن 2020 است.

 

طی دو هفته اخیر ایالات متحده شاهد یکی از گسترده ترین و رزمنده ترین اعتراضات و شورش های چند دهه گذشته بوده است. جنبشی که در پی قتل جرج فلوید بدست پلیس شهر مینیاپلیس آغاز شد اینک سراسری شده است. فقط چند ساعت کافی بود که آتش خشم مردم به تظاهرات، درگیری با پلیس، آتش زدن و غارت فروشگاه ها، و سوگ و شورش در سراسر کشور منجر شود.  ساختمان ایستگاه حوزه سوم پلیس شهر مینیاپلیس تماما سوخت. خودروهای پلیس از نیویورک تا لس آنجلس به آتش کشیده شد. در این قرن، تا به حال چنین سطحی از آسیب رسانی به ادارات دستگاه سرکوب ایالات متحده را شاهد نبودیم. آتش این خشم را ده ها سال پیگرد راسیستی و کشتار بی وقفه سیاهان توسط پلیس برافروخته است. اینک حتی چپ پارلمانی رفرمیست هم به طور جدی صحبت از نسخه ملایمی از انحلال پلیس در سطح کشور با پیشنهاد«حذف بودجۀ این نهاد» می کند. شورای شهر مینیاپلیس نیز وعده «منحل» کردن اداره پلیس شهر را داده است. تا همین چند وقت پیش، طرح چنین خواسته هایی خیال بافی محسوب می شد.

در جریان گسترش سریع و سراسری جنبش علیه خشونت پلیسی و کل نهاد پلیس آمریکا گسترده می شود، نشانه هایی از شورش  و مبارزات توده ایدر دیگر کشورها را هم می شود دید. نشانه های موجی که سال گذشته سراسر دنیا را در نوردید. شیلی، فرانسه، لبنان، عراق، اکوادور و کاتالونیا تنها بخش کوچکی از این لیست طولانی است. شعله های شورش هنوز در شهرهای سراسر ایالات متحده زبانه می کشد؛ بنابراین تلاش برایارائه یک تحلیل جامع از این شورش کاری زودرس است. در عوض مایلیم در این فرصت ملاحظات خود بر مبارزاتهنگ کنگ را که کوشیدیم از نزدیک دنبالش کنیم مختصرا با شما در میان بگذاریم. در اینجا کانون توجه ما، نوآوری تاکتیکی خاصی است که حس می کنیم معرفی آن می تواند در خدمت اعتراضات جاری در آمریکا و سایر کشورها قرار بگیرد. پیشاپیش شاهد بکارگیری بعضی ازدرس های هنگ کنگ و دیگر کانون های داغ شورش خیابانی بوده ایم. مثلا در جریان نبرد گرداگرد ساختمان حوزه سوم پلیس مینیاپلیس، سنگرهای دست سازطبق الگوی هنگ کنگ ساخته شد.الگوی هنگ کنگ در تکنیک های خنثی کردن گاز اشک آور در پورتلند، در استفاده از لیزر برای کور کردن دوربین ها و دید پلیس، در باز کردن چترها برای جلوگیری از تاثیر اسپری گاز فلفل بر جمعیت در کلمبوس و سیاتل نیز بکار رفت. روی بیلبوردها و دیوار فروشگاه های غارت شده شهرهای مختلف آمریکا شعارهایی خطاب به مبارزان هنگ کنگی به چشم می خورد. شباهت ها آنقدر خیره کننده بود که «هو ژیژن» سردبیر پارانوائی یکی از رسانه های رسمی دولت چین به نام «گلوبال تایمز» به این نتیجه رسید که: «هرج و مرج طلبان هنگ کنگ در ایالات متحده نفوذ کرده اند» و حمله ها را «طراحی می کنند.»

ما نه می توانیم و نه می خواهیم کار چندانی در زمینه پیشروی جنبش در آمریکا انجام دهیم، اما امیدواریم بعضی ابزار و تاکتیک ها که توسط دوستان و رفقای ما در هنگ کنگ بکار گرفته شد بتواند مورد استفاده کسانی قرار بگیرد که در کشورهای دیگر به خیابان می آیند. (1) کانون توجه این نوشته تدوین نقش «خط مقدم» در جنبش هنگ کنگ است به این امید که به پر کردن شکاف های موجود بین نیروهای رزمنده و کسانی که به شکل مسالمت آمیز در مبارزات خیابانی کشورهای مختلف شرکت می کنند کمکی کرده باشیم.

امروز هم مثل جنبش های در قبلی آمریکا بر سر اینکه با نیروهای دولت چگونه باید رفتار کرد اختلافات چشمگیری وجود دارد. مثلجنبش فرگوسن و حتی قبل از آن، بخشی از سازمان های فعال رسمی با جناح «ملایم تر» دستگاه سرکوبگر محلی دمخور شده اند و به محض بروز حرکات مبارزه جویانه در همان آغاز شورش وارد عمل می شوند تا این حرکات را بخوابانند. به اصطلاح «رهبران جامعه سیاهان» با پلیس همکاری می کنند، جمعیت را به سمت کمین ها و دام ها می کشانند و حتی معترضان «خشن» را در بین جمعیت شناسایی می کنند. همزمان، حکومت های محلی در سراسر ایالات متحده ادعا می کنند که دامن زدن به تخریب اموال عمومی یا جنگ با پلیس، کار «تحریک کنندگان غیر محلی» است. در توئیت شهردار سیاتل خواندیم که «بیشتر اعمال خشونت آمیز و خرابکاری ها در سیاتل و کل آمریکا به تحریک و توسط سفیدپوستان انجام شده است.» اما پر واضح است که خشم مردم علیه پلیس، گسترده و مهارناشدنی است.بر سر اینکه باید جلو پلیس ایستاددر مبارزات خیابانی شاهد یک توافق عمومی هستیم.

شاید هنگ کنگ بتواند راهی برای حل تضاد ناگزیر خشونت ـ عدم خشونت و چگونگی درافتادن با نیروهای دولت ارائه دهد. به عقیده ما یکی از مهمترین خدمات هنگ کنگ به مبارزات دوره جدید و به کسانی که دنبال راهی برای پر کردن شکاف بین شکل های رزمنده و مسالمت آمیز مبارزه می گردند، تدوین نقش ها و شکل های خاص حضور در خیابانو ایجاد ساختارهایی است کهافراد خواهان جنگ با پلیس را بهتر به بقیه شرکت کنندگان در جنبش پیوند می دهد. تاکید ما مشخصا بر پدیده «خط مقدمی ها»ی هنگ کنگ است که نه فقط به تکنیک های موفق متعددی برای مقابله با پلیس دست یافته اند بلکه از دل ماه ها تجربه و آزمون، رابطه جدیدی بین عناصر رزمنده و غیرخشونت آمیز آکسیون های خیابانی برقرار کرده اند.

«خط مقدمی» یعنی چه؟ طی چند ماه گذشته، این اصطلاح به شدت در رسانه های اجتماعی کشورهای مختلف رایج شده است. این اصطلاح مشخصا در مورد کارکنان بخش درمان که در معرض آسیب پندمی کووید 19 قرار دارند بکار رفته است. چنین استفاده ای البته،سرمنشاء رواج این اصطلاح در سال گذشته را می پوشاند. سال پیش، «خط مقدم» به معترضان شرکت کننده در مبارزات نقاط مختلف دنیا اطلاق می شد. حالا با شگفتی پژواک شعار «زنده باد رزمندگان خط مقدم!» را از زبان مقامات رسمی ووهان و نیویورک می شنویم. این همان شعاری است که مردم شیلی در پاییز سال پیش نثار معترضانی می کردند که از نبرد با پلیس بازمی گشتند. آنچه اجازه استفاده دلبخواهی و چند منظوره از این اصطلاح را داده، شباهت هایی است که بین دو عرصه نبرد خیابانی و نبرد با کرونا وجود دارد. یعنی توانایی ادغام فعالیت های جداگانه به شکلی  موثر و ایجاد حرکت متحدی که اجزائش با همسان نیستند بلکه نقش هر یک حمایت از کلیت یک مبارزه است. آنان که در «خط مقدم» ایستاده اند به نماد چنین مبارزه ای تبدیل شده اند. حالا که دوباره شورش، این بار از آمریکا سر بلند کرده است می توانیم بار دیگر اصطلاح «خط مقدمی»ها را به کسانی برگردانیم که با پلیس می جنگند. در شهر کانکتیکت آمریکا، صفی از معترضان سیاهپوش در برابر پلیس قرار گرفتند که همگی به قصد جلوگیری از انتشار ویروس کرونا ماسک به چهره داشتند. این لحظه در قاب یک تصویر نه چندان شفاف ثبت شدهاست. آن وسط زنی را می بینیم با یک پلاکارد: «تنها متحد ما، آن ها هستند که در خط مقدم ایستاده اند.»

آنچه به پدیده خط مقدم اجازه می دهد جنبش را ورای تقسیم بندی قدیمی خشونت ـ عدم خشونت یا «تنوع تاکتیک ها»، یکپارچه کند، این است کهخط مقدمی ها مخاطرات شخصی را پذیرا می شوند تا از کسانی که در خطوط دیگر ایستاده اند محافظت کنند. اینکار در بهترین حالت توسط وسائل حفاظتی معین انجام می گیرد اما اغلب اوقات خط مقدمی ها این کار را با دست خالی پیش می برند و با پذیرشخطر به پیشروی کل جنبش کمک می کنند. درست به همین علت است که رسانه های رسمیمی توانند از این اصطلاح برایتوصیف نحوه مواجهه با پندمی کووید 19 هم استفاده کنند. چرا که خطر کردن های شخصی برای حمایت از مبارزه عمومی، کمابیشاز همین منطق پیروی می کند. دولت با استفاده از اصطلاح «خط مقدم» در مبارزه با پندمی، هم تلاش دارد اقدامات مردمی را زیر چتر خود بکشد و هم بی کفایتی خود را در مبارزه قطعی با کووید 19 بپوشاند. هدف دولت و معترضان یکی نیست، بنابراین استفاده آن ها از عبارت «خط مقدم» نیز با هم فرق دارد. مثلا در مورد خیزش جاری در آمریکا، دولت به اصطلاح «رهبران جامعه سیاهان» را به نمایش می گذارد و حتی ممکن است طوری وانمود کند که این ها هستند که در «خط مقدم» قرار دارند. اما هیچ نیازی نمی بیند که حتی در ظاهر هم که شده از کسانی که با پلیس درگیر می شوند حمایت کنند. حالا شاید بتوانیم دوباره مفهوم«خط مقدم» را به این اصطلاح بازگردانیم. «خط مقدمی»ها کسانی هستند که برای دفاع از سایرین خطر می کنند و جان بر کف در صف اول می ایستند تا بقیه سالم بمانند و مبارزه به پیش رانده شود.

در سراسر سال 2019 که درگیری های خیابانی به شکل اوج یابنده ادامه داشت معترضان هنگ کنگی دست به ابداعات پیاپی زدند. ساز و برگ تازه ای اختراع کردند و دستجات معینی شکل دادند که هر یک از آن ها در بدنه اعتراضات نقش تاکتیکی خاصی به عهده گرفت. در همین چارچوب بود که خط مقدمی ها با پوشش حفاظتی و استراتژی خنثی کردن گاز اشک آور جای خودشان را پیدا کردند. خط مقدمی ها مستقیما با پلیس درگیر می شدند در حالی که رفقای شان در خطوط دوم و سوم از آن ها حمایت می کردند.

این نوآوری های تاکتیکی اول به شیلی و بعد به مبارزات دیگر نقاط آمریکای لاتین منتقل شد. به نظر می آید اولین جهش انتقالی از هنگ کنگ به شیلی، یک گزارش اینترنتی مستقیم از شورش در شبکه یوتیوب بود. یکی از اعضای «طایفه» خط مقدمی های شیلی گفت که این گروه از تاکتیک های هنگ کنگ استفاده می کند. طولی نکشید که شورشگران در شهرهای مختلف شیلی تاکتیک های مشابهی را در زمینه تولید سپر، شعارنویسی، شیوه های ابداعی سنگر سازی و استفاده گسترده از دستگاه های انتشار اشعه قدرتمند لیزر برای مختل کردن دوربین ها و دید پلیس بکار بستند. (البته یک مورد فراموش نشدنی ساقط کردن پهپاد پلیس را هم شاهد بودیم.) به جز این موارد، ساختار جنبش شیلی بر مبنای یک چارچوب آشنا سازماندهی شد. در پی یک دور تظاهرات علیه افزایش بهای بلیط مترو و اتوبوس که علاوه بر برگزاری راهپیمایی، نخریدن بلیط مترو و اتوبوس را هم شامل می شد، پلیس دست به حمله زد. این کار جرقه تظاهرات و شورش هایی را زد که به «انفجار اجتماعی» شیلی مشهور شد. در ویدئویی از اعتراضات میدان ایتالیا در سانتیاگو پایتخت شیلی، مردی را می بینیم که از بالای بام به تظاهرات نگاه می کند و می گوید «آن گروه نوجوان را می بینید؟ اگر آن ها نبودند و راه نیروهای سرکوبگر را سد نمی کردند، این تظاهرات نمی توانست برگزار شود.»

در سراسر این دوره که با اعلام وضع اضطراری در شهرهای گوشه و کنار شیلی همراه شده بود این خط مقدمی های مصمم به درگیری با پلیس بودند که از فضای تظاهرات مسالمت آمیز به دفاع برخاستند. افراد خط مقدمی در شیلی مثل هنگ کنگ در درجه اول بر پایه نقشی که هرکدام شان ایفا می کرد سازمان یافته بودند: سپر داران، سنگ پرانان، بخش درمانی، «معدنچیان» (سلاح سازان)، کسانی که در صف پشت با لیزر دید و دوربین های پلیس را کور می کردند و سنگرسازان که در مسیرها مانع ایجاد می کردند. برخلاف آنچه که این اواخر در هنگ کنگ تحت عنوان استراتژی «جاری بودن» تدوین شد و تاکیدش بر از نفس انداختن نیروهای پلیس از طریق تحرک بی وقفه بود، جنبش شیلی با استقرار خط مقدمی ها و دفاع آن ها از مرزهای مشخص گرداگرد «منطقه صفر» یا «منطقه سرخ» آغاز شد با این هدف که نیروی پلیس نتواند وارد ناحیه گرد هم آیی  معترضان شود. البته با اوج گیری سرکوب، نبرد خیابان به خیابان بین خط مقدمی های متشکل با پلیس به راه افتاد. با همه این ها، اهمیت خط مقدم به عنوان وسیله ای که امکان انجام اعتراضات را به وجود می آورد از سوی بسیاری کسان چه در درون و چه خارج از جنبش به رسمیت شناخته شده. این را در فریادهای تشویق می دیدیم که حضار برای «نمایندگان خط مقدمی ها» در مصاحبه ها و برنامه های زنده تلویزیونی سر می دادند. در هنگ کنگ نیز، گروه های مستقل «خط مقدمی»، مورد حمایت سایر افراد یا گروه های شرکت کننده در اعتراضات قرار گرفتند. این حمایت، به مذاق رسانه های راست گرا خوش نیامد.

تاکتیک های مشابه هنگ کنگ از طریق شیلی به کلمبیا هم رسید. گروه های فیس بوکی در کلمبیا نیاز به حفاظت از شرکت کنندگان در جنبش دانشجویی در برابر خشونت پلیسی را تشخیص داده بودند. اعضای اولیه مشهورترین گروه های خط مقدمی اعلام کردند که عمل آن ها کاملا «دفاعی» خواهد بود و به پلیس حمله مستقیم نخواهند کرد. البته با فروکش کردن جنبش گسترده مردمی، نظرات نسبت بهآن ها کهبه خاطر سپرهای آبی رنگ شان مورد توجهرسانه هاقرار گرفته بودند، رفته رفته تغییر کرد.آن ها استراتژی «جاری بودن» هنگ کنگ را بکار بستند اما بسیاری از شرکت کنندگان در مبارزات دانشجویی این اقدام را به معنی خالی کردن پشت جنبش دانشجویی که شیوه های دیگری را برگزیده بود به حساب آوردند. به طور کلی خط مقدمی ها در اعتراضات دانشجویی کلمبیا یک جریان فرصت طلب به حساب آورده شدند که بیشتر درگیر عملیات رسانه پسند بودند و منحرف کردن راهپیمایی ها از مسیرهایی که قبلا در موردشان توافق شده بود. نتیجه اینکه، «خط مقدم» کلمبیانتوانست رابطه ای ارگانیک را با بدنه جنبش حفظ کند و در نتیجه حمایتی را که ابتدا نزد بقیه بخش های جنبش کسب کرده بود از دست داد.

در تمامی مواردی که گفتیم تکامل نقش خط مقدم، پیشرفت مهمی در تاکتیک های درگیری خیابانی با پلیس ایجاد کرده است. بدون شک این تاکتیک ها باید در انطباق با اوضاع مشخص دستخوش تغییر شود اما می توان از شناختی که بی وقفه از مبارزات سراسر دنیا انباشت می شود آموخت. در بیش از یک دهه که از فروکش جنبش آلترناتیو علیه گلوبالیزاسیون می گذرد بیشتر بحث ها در مورد تاکتیک های نبرد با پلیس، به دعوا بر سر «بلوک سیاه» گره خورده است. بلوک سیاه از آلمان دهه 1980 سر بلند کرد. بلوک سیاهی ها از تاکتیک پوشش یکسان و بکارگیری ساز و برگ سیاهرنگ یکسان پیروی کردند تا پلیس نتواند فرد معینی را از بین جمعیت نشان کند و بیرون بکشد. موفقیت عملی بلوک سیاه بخشا باعث شده که عملیات آن ها در آمریکا و بسیاری از کشورهای اروپایی به کانون مشاجره ای بی پایان تبدیل شود و نهایتا به این پرسش بینجامد که عملیات رزمنده می باید چه نقشی در اعتراضات خیابانی ایفا کند؟ این دعوا بالاخره به نوعی تنش زدایی منجر شده است. به این صورت که معترضان حامی اقدامات رزمنده و آنان که فقط از آکسیون های بدون درگیری پشتیبانی می کنند، مناطق مختلف شهر را بین خود تقسیم کرده اند تا فعالیت های شان با هم تداخل نکند. همیشه طرح این موضوع که بلوک سیاه خواه به شکل مستقیم، خواه با کشاندن بازوهای سرکوب پلیسی به سمت خود، از شرکت کنندگان در تظاهرات مسالمت آمیز حفاظت می کند موضوع دعوا بوده و بر سر این مساله هیچگاه توافق عمومی حاصل نشده است.شاید بهترین جمله برای توصیف این تنش زدایی شکننده، توافق طرفین بر سر «تنوع تاکتیک ها» باشد.

در مقطع آغازین چنین جنبش هایی، قبول «تنوع تاکتیک ها» نوعی همزیستی شکننده بین اعتراض رزمنده واعتراض مسالمت آمیز را ممکن می ساخت. تعداد شرکت کنندگان زیاد بود و راهپیمایی ها متعدد. بنابراین هرکس راهی مکانی می شد که می توانست مبارزه دلخواه خود را در آنجا پیدا کند. تصویری که عبارت «تنوع تاکتیک ها» بدست می دهد وجود دو حیطه کاملا مجزا برای به اجراء گذاشتن تاکتیک های متفاوت است. اما اغلب با چنین چیزی روبرو نیستیم. وقتی که سرکوب دولتی شدت می گیرد و از شتاب اولیه جنبش کاسته می شود، این دو حیطه به ناچار در هم ادغام می شود. دقیقا در این مقطع، برای دفاع از کلیت جنبش در برابر پلیس و ادامه پیشروی در شرایط کاهش انرژی شرکت کنندگان، تاکتیک های تعرضی تر لازم می شود. همانطور که در آمریکا می بینیم از یک سو، جریان سرکوب دولتی با تجدید قوای پلیس محلی و پشتیبانی سطوح بالاتر حکومت جان می گیرد و از سوی دیگر، درست در همین لحظه دولت دستگاه کنترل نرم خود را به شکل رهبران جامعه سیاهان، نهادهای غیرانتفاعی وسیاستمداران «مترقی» وارد میدان می کند. این ها همه در تضعیف ائتلاف شکننده ای که در روزهای اول شکل گرفته نقشی اساسی بازی می کنند. این رهبرانپیش از هر چیز موفق شدند دروغ «تحریک گران غیر محلی» را جا بیندازند، خرابکاری های «آنارشیست های سفیدپوست» را مسخره کنند و در عمل مانع حمله به پلیس شوند و یا پلیس را از چنگ معترضان رها کنند. همین ها بودند که به منظور لو دادن، مردم را به انتشار ویدئوهایی تشویق کردند که صحنه های پرتاب بطری به سمت صف پلیس ها را نشان می داد. یا پست هایی را در شبکه های اجتماعی تکثیر کردندتا «اثبات» کنند شکستن ویترین ها را کار پلیس یا سفیدهای ناسیونالیست بوده است.

در جریان اعتراضات سال 2019 در هنگ کنگ و شیلی، فهم این مساله که بلوک از سایرین محافظت می کند به جزیی روشن و انکارناپذیر از شناخت عمومی تبدیل شد. هر چند همه به یک شکل و به یک سرعت به این شناخت نرسیدند. این مساله بخشا نتیجه کنار رفتن تصویر سابقا موجود از اعتراضات بلوک سیاه و به جای آن، ارائه نقش خط مقدمی ها بود. به این معنی که خط مقدمی ها خطرات شدید و گاز اشک آور را به جان می خرند چون فقط از این راه می شود از حرکت اعتراضی همگان در برابر نیروهای پلیس به دفاع برخاست. این یک تغییر بود: شکاف عمیق مکانی بین بخش مسالمت آمیز و بخش درگیری اعتراضات از بین رفت. به جای آن با یک بدنه در هم ادغام شده روبرو شدیم که در خط مقدم توسط کسانی حفاظت می شد که برای خود چنیننقشی را تعریف کرده بودند. مهم تر اینکه در اعتراضات هنگ کنگ و شیلی نقش معترضان رزمنده سیاهپوش نقابدار که خواهان نبرد با پلیس اندکاملا باز تعریفشد. بیشتر مواقع، رسانه ها و پلیس آمریکا به کمک هم موفق می شوند نیروهای رزمنده را منفرد کنند و آن ها را جدا از بدنه اصلی «معترضان خوب» و حتی از کل طیف نیروهای سیاسی جلوه دهند. اما در هنگ کنگ و شیلی نقش خط مقدمی ها در دفاع از همگان (چه جزء معترضان باشند چه نباشند) وسیعا به رسمیت شناخته شده و مشخص است کهمقاومت در برابر وضع شکننده موجود به فعالیت آن وابسته است.

ایجاد همبستگی موثر بین «رزمندگان شجاع» و طرفداران مبارزه «صلح آمیز و غیرخشونت آمیز» خود به خود از بروز جنبش 2019 هنگ کنگ نتیجه نشد. کار یک روز و دو روز هم نبود. مثل مورد آمریکا، جنبش های قبلی هنگ کنگ هم بر مبنای خطوط ایدئولوژیک تقسیم بندی شده بود. یک طرف طرفداران مبارزات رزمنده بودند و طرف دیگر طرفداران مبارزات غیرخشونت آمیز. یک طرف معتقدان به خیابان بودند و طرف دیگر کسانی که در صف «اپوزیسیون کنترل شده» احزاب طرفدار دمکراسی در «شورای قانونگذاری» قرار داشتند.(2) باید یادآوری کنیم که اعتراضات 2019 بعد از سال ها تجربه سر بلند کرد. تجاربی نظیر ظهور و ناکامی جنبش چترها در سال 2014 که یک اعتراض عظیم و گسترده «صلح آمیز» بود و با همه معیارهایی که واعظان لیبرال ضدخشونت پیش گذاشتند خوانایی داشت.

بعد از شکست قطعی جنبش، جوانان هنگ کنگ به شیوه های تازه تحرک رو آوردند. اول بیشتر درگیرعملیات خیابانی کوچک شدند که شورش متناقض و مشاجره برانگیزمشهور به «ماهی سوخاری» (در دفاع از دکه داران غذا فروش در برابر یورش پلیس) به سال 2016بود. در این اقدامات شاهد نوعی خط مقدم بودیم که از پایه خود در تظاهرات توده ای جدا افتاده بود. جوانانی که هنوز گیج شکست سخت جنبش «صلح و عشق و عدم خشونت» 2014 بودند با سر به درون درگیری های مستقیم پریدند، به پلیس اعلان جنگ دادند، آجر آوردند و پرتاب کردند و سپس به استراتژی «جاری بودن» روی آوردند که به معنی پرهیز از استقرار در یک نقطه بود. در عین حال، آن ها نه منتظر پیوستن سایر معترضان شدند و نه تلاشی برای بسیج نیرو کردند. نتیجه این شد که خط مقدم شورش «ماهی سوخاری» به هیچ وجه مفهومی را که اینک در دفاع از بقیه بدست آورده پیدا نکرد. شورش 2016 هنوز هم در بین شرکت کنندگان در جنبش اعتراضی هنگ کنگ موضوع دعواست چرا که خصلتی جداافتادهداشت و گرفتار نوعی ماجراجویی مخاطره آمیز شده بود. البته این را بگوییم که در شورش های آن مقطع، راست های افراطی محلی گرا نیز نقش داشتند.در شورش های کنونی بسیاری از تاکتیک های بکار گرفته شده در مبارزات 2014 و 2016 را به شکلی پرداخت شده و دوباره تعریف شده می بینیم که مفهومی کاملا متفاوت پیدا کرده است. انگارتاکتیک های عملیاتی نسبتا صلح آمیز 2014 و درگیری های نسبتا خشونت آمیز 2016 به ناگزیر در هم ادغام شده و سنتز موثری حاصل شده است.

ریشه های این سنتز را شاید بتوان بهتر از هر جا در خاتمه جنبش چترها پیدا کرد؛ زمانی که گاه به گاه شاهد قاتی شدن تنش آمیز صف تشکل های رسمی با ده ها هزار شرکت کننده مستقل بودیم. در جریان اشغال ایستگاه مرکزی و سپس محله «مونگ کنگ»، بعضی از بخش های جنبش به شکل متمرکز سازمان یافته بود و هدف اصلی جنبش اشغال هم بدست گرفتن «صحنه بزرگی» بود که اساسا توسط تشکل های سیاسی بزرگ، خاصه فدراسیون اتحادیه های دانشجویی «اچ کا»، گروه دانش آموزی «سکولاریسم» و احزاب پارلمانی عمده در ائتلاف پان دمکراتیک و لاشه فعالان سازمان های رسمی ان جی اویی کنترل می شد.اگرچه اشغال مراکز،بدون فعالیت ها و عملیات مستقل بیشمار هرگز عملی نمی شد و بدون شک نمی توانست ادامه پیدا کند اما تشکیلات های رسمی تلاش کردند جریان جنبش را به نوعی کنترل کنند. مواردی بود که آن ها تلاش کردند جلو چند عملیات معین را بگیرند، و البته مواردی هم بود که عملیات بدون پشتیبانی این تشکل ها انجام شد. با وجود این، رهبری در دست گروه هایی بود که وارد مذاکرات با حکومت شدند. سمت و سوی این تشکیلات ها شبیه مواردی در کشورهای غربی بود که از به اصطلاح «خشونت پرهیزی و رفتار عاقلانه» دفاع می کنند. بعد از اینکه متعرضان به ساختمان شورای قانونگذاری حمله کردند تنش بین رادیکال ها و کسانی که در مجموع کنترل صحنه را بدست داشتند بالا گرفت و به نقطه اوج خود رسید. اینجا بود که معترضان مخالف خشونت و سازماندهندگان اعتراضات، به نیروهای رزمنده برچسب مامور چین یا «خرابکار» زدند. از سوی دیگر، بعضی از معترضان شعارهایی مبنی بر انحلال نهاد اصلی صحنهگردان (و مرکز قدرتی که پشت آن بود)  مطرح کردند و خواهان بر هم زدن تجمعات ایستاده ای شدند که با هدفجلوگیری از حمله به ساختمان شورای قانونگذاری بر پا شده بود.

بعد از شکست جنبش چترها و پایان گرفتن اشغال ها، اولین مرحله جنبش ضد لایحه استرداد [مجرمان به سرزمین اصلی چین] در سال 2019 را داشتیم. این جنبش تقریبا بعد از ارائه لایحه پیشنهادی در ماه مارس 2019 شروع شد و به راهپیمایی دو میلیون نفری 16 ژوئن انجامید. طی این مرحله، تاکتیک مسلط کماکان «عدم خشونت و رفتار عاقلانه» بود. البته وقتی معلوم شد حکومت در برابر جنبش مسالمت آمیز توده ای کوتاه نمی آید، این لایحهرا پس نمی گیرد و سرکوب خشن پلیسی نیز رو به افزایش است، نوعی توافق عمومی بر سر یکی دو نکته شکل گرفت: باید از ناکامی های جنبش چترها بیاموزیم، اعتراضات جدید را نباید حول یک مرکزیت سازماندهی کنیم، و نباید در پی استقرار در مکان ثابت و حفظآن باشیم. درک از این فرم تشکیلاتی مشخصا با رجوع به مراحل اصلی جنبش چترهابدست آمده بود. «عدم تمرکز» به عنوان یک شعار و اصل تشکیلاتی به پیش نهاده شد که واژۀ هیروگلیفی آن به بیان کانتونی «بدون صحنه بزرگ» است.

همزمان، تجربه خشونت و سرکوب پلیسی در بین معترضان فضای همبستگی ایجاد کرد. شرکت کنندگان در اعتراضات بر پایه خواسته های مشترک زیر به یک توافق عمومی گسترده دست پیدا کردند: پس گرفتن لایحه قانون استرداد؛ انجام تحقیقات در مورد خشونت پلیسی؛ نزدن برچسب آشوبگر به معترضان؛ عفو دستگیرشدگان؛ و مراجعه به آراء عمومی. موفقیت بر سر این خواسته ها مستلزم سطحی از اتحاد بین معترضان رزمنده و صلح طلب بود. اتحاد در شعار زیر منعکس شد: «تفرقه موقوف، کوتاه آمدن موقوف، خیانت موقوف»؛ یا در شعارهای مثبت تری مثل «هر یک از ما به شیوه خود می جنگد اما با هم از کوه بالا می رویم» و «صلح طلب ها و شجاع ها جدایی ناپذیرند، با هم بپا می خیزیم و با هم به خاک می افتیم». نظرسنجی میدانی اوائل ماه ژوئن 2019 از شرکت کنندگان در جنبش نشان می داد که 38 درصد پاسخ دهندگان معتقدند اتخاذ «تاکتیک های رادیکال» در اینکه دولت خواسته های معترضان را بشوند موثر است. این رقم در ماه سپتامبر همان سال به 62 درصد رسید. در ماه ژوئن نزدیک به 70 درصد پاسخ دهندگان معتقد بودند وقتی که دولت حرف حساب سرش نمی شود اتخاذ تاکتیک های رادیکال قابل درک است، در ماه ژوئیه این رقم به 90 درصد رسید. در ماه سپتامبر 2019 فقط 5/2 درصد، استفاده از تاکتیک های رادیکال برای شان قابل درک نبود و بیش از 90 درصد شرکت کنندگان در جنبش با این نکته توافق داشتند که «به هم آمیختن عملیات صلح آمیز و رزمنده موثرترین راه برای کسب نتیجه است.»(4) شاید در ایالات متحده هم شاهد رسیدن به نقطه عطفی مشابه این باشیم. در آنجا هم نزدیک به 80 درصد پاسخ دهندگان در یک نظرسنجی سراسری قاطعانه گفته اند که خشم منتهی به موج کنونی اعتراضات «برحق» است. و 54 درصد گفته اند که واکنش ها به قتل جرج فلوید از جمله به آتش کشیدن اداره پلیس حوزه مینیاپلیس برحق است.

در هنگ کنگ، خصلت غیر متمرکز جنبش در پیوند با احساس هدف مشترک بین معترضان اعم از صلح طلب و رزمنده، امکان شکل گیری و بازتولید نقش های جداگانه برای شرکت کنندگان را به وجود آورد. این احساس بیش از پیش ریشه می دواند. آن ها توانستند به شکل گروه های مستقل به حمایت از یکدیگر برخیزند و از طریق ابزار آنلاین (تلگرام و فورم هایی نظیر LIHK.org ) به طور ناشناس فعالیت های شان را هماهنگ کنند.این نقش بسیار مهمی در دور زدن و عقیم گذاشتن به موقع طرح های پلیس بازی کرد. البته فهمیدیم که اگر چه از طریق این «آب های آزاد» می توانیم به اطلاعات مفیدی دست پیدا کنیم، اما این شبکه ها دقیقا به علت «آزاد» بودن شان تحت نظر پلیس قرار دارد. بنابراین سازماندهی های حساس از کانال های بسته با دوستان مورد اطمینان به پیش می رفت.

علاوه بر این، معترضان کانال هایی ایجاد کردند که مشخصا محل استقرار نیروهای پلیس و مسیرهای فرار را در اختیار ده ها هزار تظاهر کننده قرار می داد. پست گذاشتن در این کانال ها منحصرا در اختیار ادمین ها یا برنامه هایی بود که به طور ویژه برای این کار نوشته شده بود. این کانال ها از اطلاعات تایید شده در مورد محل استقرار و جابجایی نیروهای پلیس تغذیه می کرد و بدین ترتیب می توانست تاثیر شایعاتیرا که معمولا در جریان اعتراضات به راه می افتد خنثی کند. منبع اطلاعات تایید شده ای که گفتیم جمعیت حاضر در خیابان بود. به این شکل که افرادی در حاشیه راهپیمایی ها مرتبا صحنه را رصد می کردند و خبرهای به روز شده را از طریق کانال هایی که برای این کار طراحی شده بود در یک فرمت معین می فرستادند. بدین ترتیب این اطلاعات به سادگی طبقه بندی و وارد برنامه هایی می شدکه هم کانال های دیدبان را دنبال می کردند و هم گزارشات زنده اینترنتی و تلویزیونی را. از این راه، اطلاعات جمع آوری شده و نقشه های محل استقرار پلیس به شکل زنده و مستقیم در کانال های اطلاع رسانی منتشر می شد.

بعضی از کانال های تلگرامی هم بودند که کارشان گزارش دهی نبود بلکه به آکسیون های مشخص کمک می کردند و به شرکت کنندگان امکان می دادند نیازهای خود را با بقیه در میان بگذارند: «در این محله نیاز به کادر درمانی است، فورا به وسائل خنثی کردن گاز اشک آور نیاز داریم...»به علاوه، زمانی که ضرورت اقداماتی فوری پیش می آمد، از همین طریق در جا رای گیری و تصمیم گیری جمعی می شد. این شیوه کار، انتخاب گزینه های سریع برای فرار و قسر در رفتن از حمله پلیس را ممکن می کرد.مهم این بود که با این شیوه های سازماندهی، هم نیروهای رزمنده درگیر فعالیت می شدند و هم کسانی که نمی خواستند، یا چندان مایل نبودند و یا توانایی اش را نداشتند که در خط مقدم بایستند. برای مثال، افرادی بودند که پرونده تقاضای مهاجرت به هنگ کنگ داشتند، یا معلول بودند و یا به هر دلیل دیگر در برابر خشونت پلیسی آسیب پذیر به حساب می آمدند. کارها اینطور پیش رفت که خط مقدمی ها با نیروهای پلیس درگیر شدند و در برابر خشونت بیش از پیش آن ها ایستادند و هم زمان، طرفداران مبارزه غیر خشونت آمیز راهپیمایی کردند، به عنوان کادر درمانی ایفای نقش کردند یا کارهای لجستیکی را انجام دادند. مثلا برای سنگر سازی، وسائل را جا به جا کردند؛ ابزار خنثی کردن گاز اشک آور فراهم کردند؛ و یا برای سیاهپوشان خط مقدم رخت اضافه آوردند تا بتوانند در صورت لزوم لباس شان را عوض کنند.بعضی از آن ها هم با دوربین های ویدئویی عملکرد پلیس را ثبت می کردند یا گزارشات مستقیم را به حامیانی می رسانند که اطلاعات صحنه نبرد را از طریق نقشه های اینترنتیانتشار می دادند.

افرادی که «بیرون» از خط مقدم بودند به شیوه های مختلف در خیابان از خط مقدمی ها حمایت مستقیم می کردند: در بعضی آکسیون ها، معترضانی که دست خالی بودند دیوار انسانی شکل می دادند و گاه از چتر استفاده می کردند تا خط مقدمی ها بتوانند لباسشان را عوض کنند و در مسیر برگشت توسط پلیس شناسایی نشوند. دیگرانی هم بودند که مستقیم در نبردهای خط مقدم شرکت نداشتند اما چترهای خود را باز می کردند تا افرادی که مشغول شکستن شیشه ها و تخریب اماکن بودند از گزند دوربین ها در امان بمانند و کارشان راحت شود. بعدا حتی معترضانی را داشتیم که خارج از خط مقدم، هر یک وسیله ای را برای ساخت کوکتل مولوتف به صحنه می آورد. آن هابه شکل زنجیر وار عمل می کردند تا مواد لازم (بطری و بنزین و شکر و تکه پارچه) دست به دستسریعا به خط مقدم برسد.

به غیر از شرکت در اقدامات حمایتی مشخص، خود این که در روزهای ممنوعیت گرد هم آیی، در خیابان می ماندی به معنی پشتیبانی از جنبش بود. در فرصت استراحت و دود کردن سیگار از دوستی شنیدم،یک کارمند سن و سال دار که هویتش را نمی دانیم از طریق تلگرام خبردار می شود گروهی از خط مقدمی ها همان نزدیکی می خواهند با پلیس درگیر شوند ولی احتیاج به وقت خریدن دارند. پس مستقیما سراغ صف پلیس ها می رود و سعی می کند با آن ها جر و بحث راه بیندازد. با این حساب که به علت سن و سال و سر و وضعش احتمالا دستگیر نخواهد شد و تازه اگر دستگیر هم شود می تواند برای کارش توجیهی ارائه کند. بعضی ها معتقدند که در واکنش به عمومی شدن مبارزه است که اخیرا پلیس به استراتژی تور انداختن و دستگیری فله ای همه افراد حاضر در یک منطقه رو آورده است: حالا دیگر هرکس در خیابان حضور دارد می تواند یک تظاهرکننده محسوب شود یا حداقل جزء کسانی قلمداد شود که از پلیس متنفرند.

اوایل شروع جنبش یعنی قبل از بالاگرفتن سرکوب پلیسی و دستگیری ها که از اواخر تابستان آغاز شد و در سراسر پاییز ادامه یافت، نقش خط مقدمی ها نسبتا روشن بود. طرفداران در درگیری مستقیم با پلیس شرکت نداشتند و کارشان به ساختن سنگر، رساندن وسائل به خط مقدمی ها، خنثی سازی گاز اشک آور یا کمک به تعویض پوشش خط مقدمی ها و پنهان کردن شان از دید پلیسخلاصه می شد. چنین تقسیم کاری البته دردسرهای خود را داشت چرا که خط مقدمی ها را بخش مرکزی جنبش جلوه می داد و هر کس با پلیس می جنگیدجایگاهی «ممتازتر از سایرین» پیدا می کرد. در مقابل، بعضی از معترضان شرکت کننده در مبارزات مسالمت آمیز به این متهم می شدند که به اندازه کافی رزمنده نیستند. اما به موازات تشدید خشونت پلیسی، عملیات رزمنده با اقبال بیشتری روبرو شد و به موازاتش این جور تقسیم بندی ها هم کمرنگ تر شد. روی دیگر سکه این بود که انجام فعالیت هایی که قبلا مسالمت آمیز به حساب می آمد بیش از پیش با خطر بازداشت و تحمل زندان روبرو شد.

برای مثال می توانیم از پدیده «دیوارهای لنون»(5) نام ببریم. وقتی که این دیوارها بر پا شد و مردم برای محافظت از آن جمع شدند، هدف به نمایش گذاشتن هنر اعتراضی و اظهار وجود به عنوان یک شیوه مشارکت کاملا «صلح آمیز» بود. اما در پی بالا گرفتن حملات خشونت آمیز و دستگیری کسانی که روی دیوارهای لنون کار می کردند دیگر نمی شد مثل سابق ادامه داد. ادامه مشارکت در این کار، بدون آمادگی عملی و روحی برای مقابله با خشونت ناممکن بود. رفته رفته در مواجهه با خشونت پلیسی و حملات «ترور سفید» به معترضان که توسط اوباش طرفدار دولت چین انجام می شد، به سختی می شد بین کسانی که می خواستند جان بر کف در صف اول بایستند با کسانی که متعهد به مشارکتی کم خطرتر بودند و یا به لحاظ اخلاقی از عدم خشونت پیروی می کردند، خط تمایز کشید. این مساله به ویژه زمانی پیش آمد که با دستگیری گسترده معترضان روبرو شدیم. برای بعضی از دوستان، تصمیم به شرکت در خط مقدم به تدریج انجام شد و نتیجه کمرنگ شدن تدریجی تفاوت هایی بود که میان فعالیت های خط مقدمی با سایر راه های حمایت از جنبش وجود داشت.بعضی دیگر از والدین مسن خود می گفتند که وقتی دیدند این همه جوان دستگیر شده، تصمیم گرفتند خودشان به خط مقدم بیایند تا جای خالی شان را پر کنند.

هدف ما از این نوشته تمرکز بر تاکتیک های عملی بود نه هویت سیاسی، اما باید متوجه باشیم که ارائه پنج مطالبه در هنگ کنگ کمک کرد تا پایه و اساسی برای اتحادچشمگیر معترضان و غلبه بر اختلاف نظرات سیاسی مهمی که بین شان وجود داشت فراهم شود.این واقعیت که جنبش چنین پایه گسترده ای پیدا کرد به معنی این هم بود که احساسات محلی گرایانه و راست گرایانه را هم در بر گرفته است (و در مواردی، خود از این احساسات برخاسته است). جنبش در هنگ کنگ علیرغم تشابهی که با جلیقه زردهای فرانسه از نظر مشارکت گسترده مردم داشت، در یک زمینه دیگر متفاوت بود. افزایش بکارگیری تاکتیک های رزمنده از جمله تخریب اموال در جنبش جلیقه زردها باعث دور شدن عناصر راست گرا نشد، اما در هنگ کنگ قضیه عکس این بود. بعضی از جریانات چپ گرا البته نه همه آن ها، مشارکت خود را محدود کردند چون نمی خواستند با ناسیونالیست هایی که فراخوان انقلاب برای «احیای» هنگ کنگ را می دادند هم صدا شوند یا در راهپیمایی هایی شرکت کنند که در آن ها پرچم آمریکا یا رژیم های مستعمراتی بریتانیا به نمایش در می آید.

بین جنبش در هنگ کنگ و شورش کنونی در آمریکا نیز تفاوت وجود دارد. در آمریکا، ساختار نژادی سیاست ها، (علیرغم ادعاهای سیاستمداران دروغگو)شرکت راست گرایان را در دور کنونی شورش تقریبا ناممکن ساخته است. اما در هنگ کنگ اتحاد حول پنج مطالبه ساختار جنبش را تشکیل داد. ناممکن شدن شرکت راست گرایان در شورش آمریکا، فضای رشد جنبش را فراهم کرد و مانع پیش گذاشتنمطالبات غیر قابل دفاع در آنجا شد. این وضع بعد از ناکام ماندن اولین اعتراضات ضد جنگ در میانه دهه اول قرن بیست و یکم و سپس بپاخیزی و افول جنبش تسخیر به یک روال تبدیل شده است. یعنی مطالبات بیش از حد به ناتوانی جمع در «توافق» حتی بر سر یک مطالبه انجامیده است. این پدیده را در اولین موج اعتراضات «جان سیاهان مهم است» به دنبال خیزش 2014 فرگوسن هم دیدیم. نهادهای غیرانتفاعی «رسمی» که تحت عنوان «جان سیاهان مهم است» فعالیت می کنند مطالبات مشخصی را جلو گذاشتند: مثلا نصب دوربین روی لباس ماموران پلیس هنگام عملیات؛ یا اختصاص پولی که برای تجهیزات نظامی هزینه می شود به تعلیمات ضد راسیستی و مداراجویانه پلیس ها. این مطالبات هرگز از حمایت معترضانی که در خیابان ها حضور داشتند برخوردار نشد. جنبش نه حول یک مطالبه بلکه حول یک حکم، انسجام پیدا کرد: جان سیاهان مهم است.

این همان حکمی است که بار دیگر به عنوان نیروی انسجام بخش در خیزش کنونی عمل می کند. در عین حال، ممکن است این وضع تغییر کند. در خیزشی که در پی قتل جرج فلوید بپاخاسته، هنوز شاهد مجموعه مطالباتی که بتواند معترضان طرفدار مبارزات رزمنده و آنان که طرفدار مبارزه غیر خشونت آمیز هستند را متحد کند نیستیم. اگر چنین مطالباتی ارائه شده بود احتمالا بسیار شبیه به پنج مطالبه هنگ کنگ می شد یعنی مطالباتی اساسی که تحققش در گرو «نابودی صحنه بزرگ»وضع موجود در آمریکا است: عفو عمومی، انحلال پلیس، یا دادن غرامت برای قرن ها کشتار و کار اجباری زیر سایه دولت. به نظر می آید که مطالبه «کاهش بودجه پلیس» که گروه های فعال و سیاستمداران مترقی محلی جلو گذاشته اند اینک برجسته شده است. اما این مطالبه در برابر فراخوان پر طرفدارتر انحلال پلیس کم می آورد. مطالبه «کاهش بودجه پلیس» بهانه ای در دست رهبران محلی است تا صرفا دعواهای جناحی شان بر سر موارد تخصیص بودجه را پیش ببرند. مضمون چنین مطالبه ای شبیه به مطالبه نصب دوربین روی لباس پلیس ها است که در سال 2014 مطرح شد.

خواه چنین مطالباتی مطرح شود خواه نشود، ما شاهد این هستیم که امکانتغییری اساسی در نقشخط مقدم در بافتار مناسباتی تازه پدید آمده است: مناسبات بین «خط مقدم» و خطوط دوم و سوم و سایر معترضان پشتیبان. یکی از شباهت های تجربه معترضان در هنگ کنگ و آنان که امروز در خیابان های آمریکا هستند این است که برای اولین بار  سرکوب اعتراضات مسالمت آمیز توسط پلیس حداقل با این شدتعریان شده است. هر چند خیلی ها تجربه انواع گوناگون سرکوب پلیسی را داشته اند. به یک معنی، این عملکرد پلیس بود که تغییر نقش خط مقدمرا تحمیل کرد. زمانی که سرکوب جنبش در هنگ کنگ از حد معینی فراتر رفت دو واقعیت آشکار شد: یکم، پلیس بنیادا نیرویی خشن است و خشونت را فارغ از اینکه با معترضان صلح طلب طرف است یا رادیکال، بکار می گیرد. دوم، روشن است که اگر جنبش می خواهد ادامه پیدا کند باید از خودش دفاع کند.

اگر نیروهای تقویت شده پلیس


یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر