۱۳۹۹-۰۶-۰۴

وای بر ناتوانی! بازهم فلسطینی‌‌ها تاوان می‌پردازند. نوشته: سامیه نصیرخوری برگردان: سامان

یادداشت مترجم: جنبش‌های اجتماعی و اعتراضی در دوره کنونی نه تنها در ایران بلکه در تمام کشورهای جهان بر علیه ستم و استثمار قدرت‌های مسلط داخلی و منطقه‌ای، دخالت‌های امپریالیستی و ایدئولوژی و بلوک بندی‌های ارتجاعی سرمایه برای سرکوب هرگونه تحرک رادیکال سمت گیری دارند. مبارزات مردم عراق ، لبنان، لبی و یمن در خاورمیانه، دخالت‌های امپریالیستی در ونزوئلا، برزیل، هنگ کنگ و سایر نقاط جهان نمونه‌های روشنی از کنترل، سلطه و کودتای بیگانه در نقض حاکمیت ملی این کشورها هستند. یکی از توطئه‌های دوره اخیر همدستی نه چندان ناشناخته اخیر کشورهای عربی و در راس آنها امارات متحده عربی برای به رسمیت شناختن اسرائیل در همه سطوح بوده است که بدون شک قصد نابودی جنبش ملی فلسطین را دارد. به طور تاریخی تاکنون تمام طرح‌های صلح آمریکایی- اسرائیلی بدلیل یک جانبه بودن آنها در تثبیت و تامین منافع اسرائیل بی‌فرجام بوده‌اند. نکته آن که جریانات راست افراطی در ایران امروزه با طرح شعارهای عوام فریبانه‌ای همچون«نه، غزه، نه لبنان جانم فدای ایران» عامدانه یا غیر عامدانه علیه همبستگی منطقه‌ای و جهانی جنبش‌های اجتماعی مردم ایران با سایر جنبش‌های همسو بر علیه دخالتگری بیگانگان تبلیغات مسمومی را رایج می‌نمایند. این قضیه همانا از آستین «روشنفکرانی» چون زیبا کلام، حجاریان، سریع القلم... و برخی جریانات بودار آمریکا دوست مانند «مدیریت گذار» و نئولیبرال‌های وطنی بیرون می‌آید. آقای دکتر محمود سریع‌القلم خیانت امارات متحده را چنین توجیه می‌نماید:« بر خلافِ تقریبا همه کشورهای خاورمیانه، حاکمیتِ امارات نسبت به خود و آیندۀ خود اجماع تئوریک دارد: کشوری که پایۀ حکمرانی را تولید ثروت می داند. برای تداومِ سیاستِ تولیدِ ثروت امارات یک دکترینِ امنیت ملی لازم است که عادی سازی با اسراییل در چارچوب آن دکترین امنیت ملی قابل تفسیر است» و جریان آمریکا دوست «؛مدیریت گذار» بیان می‌دارد: «شورای مدیریت گذار به عنوان نیرویی سامان یافته برای گذار از نظام حاکم تفاهم میان امارات عربی و اسرائیل را همسو با منافع ملی کشور ما ایران ارزیابی نموده و ادامه چنین راهی را در جهت تقویت صلح و امنیت و توسعه اقتصادی و اجتماعی برای همه کشورهای این منطقه پرآشوب و پر خطر می داند» پرسش آن است که نه تصمیم  امارات بر مبنای اجماع تثوریک است و نه هیچ قرارداد و تلاش صلحی از طرف بلوک بندی‌های مختلف تاکنون که از قضاء همواره با ترغیب و حمایت سازمان ملل همراه  بوده است در خلال تاریخ طولانی ۷۱ ساله مبارزات مردم فلسطین علیه غصب و اشغالگری کارساز و منجر به نتیجه نبوده است. بهتر و منطقی‌تر آن است که ما با عینک تاریخ مبارزات ضد استعماری مردم ایران و  بالاخص جنبش ملی شدن نفت، همبستگی و تاثیر آن بر سایر مبارزت در منطقه خاورمیانه نگاه کنیم. موضوع امری تاریخی علیه نفوذ و سلطه استعمار و امپریالیسم است.                                                                       

در خلال این قرن، سال ۲۰۲۰ همچون سالی  به نظر می‌آید که می‌خواهیم از حافظه خود حذف شویم.                                 

 ما با انفجار ۴ اوت در بیروت، و از دست رفتن  بسیاری زندگی‌ها  همراه با ویرانی ناحیه‌ بزرگی از شهر به هنگامی که شوک دیگری در۱۳ اوت، با خبر فوری به رسمیت شناختن اسرائیل توسط امارات متحده عربی و عادی سازی روابط آنها در همه سطوح داشتیم به شدت دچار شوک و لرزه شدیم. چرا امارات می‌خواهد آن را در زمانی انجام دهد که فلسطینیان در پایین‌ترین حد افت و فروکش خود هستند، و نیاز به پشتیبانی همه همسایگان عرب خویش برای تحریم اسرائیل به جای اتحاد با آن دارند. در مارس ۲۰۰۲  وعده‌ای برای رابطه تمام دولت‌های عرب با اسرائیل به ابتکار عربستان سعودی در گردهمایی بیروت پیش‌بینی شده بود، مشروط برآن که اسرائیل به اشغال خود و عقب نشینی از همه سرزمین‌های عربی که در ۱۹۶۷ اشغال کرده بود، طبق مفاد ۲۴۲ و ۳۳۸ شورای امنیت پایان دهد. با این وجود، اشغال اسرائیل با استقرار شهرک‌هایی در تمامی کرانه باختری بیش لز پیش تقویت شده است. بنابر این، آیا امارات متحده عربی به اسرائیل پاداش  می‌دهد؟ یا سایر کشورهای عرب را ترغیب به انجام این کار می کند، و فراتر از آن فلسطینیان را رها می‌کند؟ واقعا شرم‌آور است هیچ توجیهی قابل پذیرش نیست.                                        

   اولین واکنش من آن بود که اسرائیل دوباره برنده شد، وموفق گردید یک گُوِه را در میان کشورهای عرب فرو براند. همه کشورهای استعماری در سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» متخصص هستند. به عنوان یک فلسطینی،  به اندازه کافی سالمند هستم که این نوع سیاست را طی سلطه بریتانیا به خاطر آورم، و بعدا پی بردم این امر در هر جایی که امپراطوری بریتانیا فرمانروایی داشته اتفاق افتاده است. بنابراین از زمان ایجاد کشور اسرائیل که محصول جانبی سلطه انگلیس بود، چنین سیاستی همچنان غالب بود، به استثنای آن که در حال حاضر بازیگر اصلی پشتیبانی از اسرائیل ایالات متحده آمریکا است.  بدون پشتوانه اخلاقی و مالی صریح و بی‌پرده آن، اسرائیل هرگز قادر نبود به اشغال سرزمین‌های فلسطینی ادامه دهد. طی دوره ترامپ، ایالات متحده به طور استثنایی با اسرائیل سخاوتمندانه رفتار نموده و اورشلیم متحده را به عنوان پایتخت اسرائیل، معامله قرن،  و این آخری ابتکار امارات متحده عربی را  به آن پاداش داده است. در این میان، و با کمال تاسف گُوه در بین فلسطینی‌ها همچنان چیره است. با این حال، سخنان کندولیزا رایس، وزیر امور خارجه ایالات متحده از سال ۲۰۰۹- ۲۰۰۵، و کسی که مشاور امنیت ملی پرزیدنت جرج بوش در دوران اشغال عراق بود، هم‌چنان که وی در آن زمان اعلام کرده بود آمریکا خواهان دیدن خاورمیانه‌ای جدید است، بسیار مرتبط با زمان کنونی است. چه کسی جز اسرائیل، متحد آنها در منطقه؟ چه کسی به آنها کمک خواهد کرد همان طور که آرزوی اسرائیل است بدان دست یابند؟ از آن زمان ما شاهد اتفاقاتی در عراق، سوریه، لیبی و تمام منطقه بوده‌ایم. بناب این با این آخرین اعلامیه چه چیز دیگری جدید است؟                                                                         

  دومین واکنش من به این معامله آن بود که بی‌بی نتانیاهوی «جادوگر»، همچنان که به یکی از مقالات عبری رجوع کرده بود، همین طور دونالد ترامپ تاجر، دارند مشکلات و چالش‌هایی را برای اهداف سیاسی‌شان و انتخابات آینده در آمریکا و انتخابات احتمالی دیگری در اسرائیل شکل می‌دهند. به چه فریب و تبلیغ بهتری جز دامن زدن به  چنین توافقی در چنین زمانی می‌توانند دست یازند. و به ویژه این که هر سه آنها، امارات، اسرائیل و ایالات متحده  دشمن مشترکی به نام ایران دارند.

با این حال، من نمی‌توانستم کاری بکنم جز تامل بر موافقتنامه اسلو که بر مبنای آن فلسطینیان پذیرفتند دولت خود را بر اساس مرزهای سال ۱۹۶۷ به منظور صلح ایجاد نمایند.  احساس می‌کردیم که صلح واقعا نزدیک و در همین گوشه وکنار است؛ جوانان تبعیدی ما اجازه خواهند داشت که بازگردند، و زندانیان آزاد خواهند شد. آری، بسیاری از تبعیدیان بازگشتند، لیکن بسیاری از زندانیان هنوز در زندان‌های طاقت فرسای اسرائیل بسر می‌برند.

  برای شروع، فلسطینی‌ها اسرائیل را به رسمیت ‌شناختند، در حالی که اسرائیل دولت فلسطینی را به رسمیت نشناخت، اما سازمان آزادیبخش فلسطین را به رسمیت شناخت. نمایندگان شورای ملی فلسطین منشور سازمان آزادیبخش فلسطین PLO را اصلاح کردند تا از مبارزه مسلحانه  به عنوان ابزاری جهت آزادسازی کشور چشم پوشی نمایند، در حالی که حقوق بین‌الملل «مشروعیت مبارزه ملت‌ها برای استقلال، تمامیت ارضی، اتحاد ملی و رهایی از استعمار و سلطه بیگانه و اِشغال خارجی با هر ابزار قابل دسترسی، از جمله مبارزه مسلحانه» را تصریح می‌دارد. و بدترین بخش این معامله علاوه ‌برتقسیم سرزمین‌های اشغالی به مناطق C، B، A برای به تعویق انداختن موضوعات اساسی ذیل: اورشلیم، مرزها، پناهندگان، و شهرک سازی‌ها تا پایان مرحله اول مذاکرات بود، که پنج‌سال طول می‌کشید.

  و این پنج سال برای چهار-پنج بار ادامه یافت، تا همه مذاکرات به پایان رسید و مقامات فلسطینی تمام روابط و هماهنگی با اسرائیل و همچنین امریکا را به دلیل عدم صداقت آنها قطع کردند. در این میان، اسرائیل با تاسیس شهرک‌هایی در سراسر سرزمین‌های اشغالی، و اعلام بیت‌المقدس(اورشلیم) به عنوان پایتخت خود و انتقال سفارت آمریکا به آن‌جا، واقعیت جدیدی را روی زمین ایجاد کرده بود.

  یکبار دیگر فلسطینی‌ها دارند تاوان می‌پردازند. و در سراسر تاریخِ ما، و علیرغم همه سازش‌هایی که به منظور صلح انجام داده‌ایم، هیچگاه معامله منصفانه‌ای به ما پیشنهاد نشده است. ما خواستار عدالت بودیم، و حتی در آن مورد سازش کردیم و می‌خواستیم برای برقراری عدالت نسبی به راه حل برسیم، لیکن حتی علیرغم آن نفی و انکار شدیم. چراکه ناتوان بودیم. با این وجود همواره متهم شدیم که «هرگز فرصتی را برای از دست دادن فرصت از دست ندهید».  

 آن فرصت یا بد بود یا بدتر. در حالی که طی دوران اشغال بسیار ناتوان بوده‌ایم، کماکان به حق و هدف عادلانه خود ایمان داشتیم و به روی فشار جامعه جهانی بر اسرائیل برای رعایت قوانین بین‌المللی و قطعنامه‌های سازمان ملل متحد حساب می‌کردیم. اما ظاهرا به نظر می‌رسد که در عصر قدرت و سلطه، نه عدالت و نه یا قطعنامه‌های سازمان ملل متحد کارآیی ندارند..  عنوانی که من برای  این تامل یا تفکر یعنی «وای بر ناتوانی» برگزیدم، نمی‌تواند درست‌تر از مواقعی باشد که گریه ما نه تنها گریه ناتوانی، بلکه گریه‌ای در بیابان، به هنگامی است که حتی نزدیک‌ترین دوستان ما گوش فرا نمی‌دهند.

  خانواده و دوستانم همچنان  با تعجب می‌پرسند که چرا من حتی زحمت نوشتن به خود می‌دهم. من شروع به پرسش از خودم می‌کنم، اما در میان  همه این نومیدی، آیا واقعا می‌توانم امید را از دست بدهم؟ البته نه. تاریخ به ما آموخته است که نه بی‌عدالتی و نه یا امپراتوری و فرمانروایی می‌توانند برای همیشه دوام آورند.

 

ماخذ:

کاونتر پانچ www.counterpunch.org      -

سامان

آگوست ۲۰۲۰- هلند                              


یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر