۱۳۹۹-۰۶-۰۹

محمود طوقی: در آمدی برای خوانش بوف کور

صادق هدایت که بود

 در تهران بدنیا آمد در سال ۱۲۸۱هجری پدرش هدایت قلی خان بودو مادرش زیورالملوک بود.
در دارالفنون و مدرسه سن لویی که یک مدرسه فرانسوی بود درس خوانددر این جا بود که با ادبیات جهانی آشنا شد .
در سال ۱۳۰۲ ترانه های خیام را منتشر کرد ودر سال ۱۳۰۳ نخستین کتابش را بنام انسان و حیوان منتشر کرد. ودر سال ۱۳۰۳ نخستین داستانش را در مجله وفا بنام شرح احوال یک الاغ هنگام مرگ را نوشت.
در سال ۱۳۰۵  بااولین گروه دانشجویان ایرانی به بلژیک رفت تا ریاضیات محض بخواندودر همین سال داستان مرگ رانوشت.از ریاضیات محض خوشش نیامد  ودر سال ۱۳۰۵ برای تحصیل به فرانسه رفت.
در سال ۱۳۰۶ کتاب فواید گیاه خواری را نوشت ودر سال ۱۳۰۷ برای اولین باردر رودخانه مارن در فرانسه خودکشی کرداما نجات یافت .گفته می شود علت خودکشی مسئله ای عاطفی بود .هدایت دراین زمان با دختری بنام ترز دوست بود.
پروین دختر ساسان و زنده به گور را در همین زمان نوشت .
در سال ۱۳۰۹ در حالی که تحصیلش به پایان نرسیده بود به ایران باز گشت . ودربانک ملی استخدام شد.در همین زمان با حسن قائمیان که آثار او را بعد از مرگش چاپ کرد آشنا شد.
در فاصله سال های ۱۴-۱۳۱۰ اوج شکوفایی هدایت بود .مهم ترین کارهای وی در این زمان نوشته می شود .
در سال ۱۳۱۵  همراه شین پرتو به هندوستان سفر کرد و بوف کور را که در پاریس نوشته بود در ۵۰ نسخه تکثیر کرد و برای دوستانش فرستاد.
در سال ۱۳۱۶ به ایران باز گشت و مدتی در بانک ملی وبعد در اداره فرهنگ مشغول بکار شد
از شهریور ۱۳۲۰ ببعد کارهایش رنگ وبوی سیاسی و اجتماعی گرفت مثل حاجی آقاو آب زندگی .
مدت کمی هم به حزب توده نزدیک شداما بعد از شکست فرقه دموکرات از حزب توده هم ناامید شد. در سال ۱۳۲۹ راهی فرانسه شد در حالی که از تغییر اوضاع بکلی ناامید بود .در ۱۹ فرودین ۱۳۳۰ در آپارتمانش با باز کردن شیر گاز خودکشی کرد و بسیاری از آثارش را قبل از مرگ سوزاند .
سوررئالیسم
کفته می شود رمان بوف کور یک رمان سورئال است پس ببینم.سورئال به چه معناست
سوررئالیسم یا فرا واقعگرایی مکتبی است که از دل دادائیسم بیرون آمد وبازتاب نابسامانی ها و آشفتگی های قرن بیستم بود.
سوررئالیسم جنبشی هنری و بنیاد ستیز بود که می خواست از طریق آشکار سازی امر شگفت انگیز و تصادف های عینی نهفته در نظم ظاهری، واقعیت زندگی را دگرگون کند.
موسسین این جنبش  دو پزشک بیماری های روانی بودند که تحت تاثیر آموزه های فروید بودند  وپایه های مکتب خود را برپایه ضمیر ناخودآگاه فروید نهادند.
فروید در تحلیل روان انسان به این نتیجه رسید که آناتومی روان انسان مشتمل بر سه قسمت است:
بخش آگاه
بخش نیمه خودآگاه
و ضمیر نا خودآکاه
فروید بر این باور بود که رفتار انسان از ضمیر نا خودآگاه او سرچشمه می گیرد که محل عقده های سرکوب شده آدمی است .
در رمان سورئال خیال ورویا برواقعیت می چربد . داستان از یک واقعه رئال شروع می شود وناگهان وارد فضایی هذیانی می شود.
سورئال تلفیق امر واقعی و غیر واقعی است و این دو به قدری در هم تنیده شده اند که نمی توانیم بفهمیم کجا امر واقع است وکجا غیر واقع اما در کل رویا مهم تر از واقعیت است.
یکی از مولفه های این مکتب نگارش غیر ارادی است یعنی هر چه به ذهن نویسنده می رسد همان هم نوشته می شود.
بوف کور؛جغد نابینا
بوف یا جغداز قدرت بینایی و شنوایی بالایی بر خوردار است.چشمان بزرگ و ثابت او در حدقه دیدی دوچشمی و بسیار حساس رابه او می دهد. بوف در در نور کم شکار خودرا براحتی می بیند و به چنگ می آورد .
اما جغد کور جغدی است که قدرت دیدن رویه بیرونی جهان را ندارد اما به حسب همین کوری قدرت بینایی درونش برای دیدن باطن جهان چند برابر می شود . نام رمان در واقع مثل خود رمان چند وجهی است.
در بین مردم گفته می شود بوف پرنده ای ست که تحمل نورراندارد و شب زنده داراست.
و از سویی دیگرمعنی شومی وتاریکی دارد ونمادمرگ است.
بوف کور نماد ندیدن مظاهر فریبنده دنیاست ورویه دیگر کوری باز شدن دریچه هایی در درون برای دین درون پدیده هاست.بوف کور نماد کسی است که قادر است لایه های درونی جهان  واقع را ببیند.
با این توضیح مختصر، شاید بتوان گفت بوف کور شخصیتی است که، نابینا است و قادر به دیدن ظاهر فریبنده این دنیا نیست،  و بعضاآن ها را نیز انکار می کند.  اما این توانایی را دارد که با پس زدن این ظاهر فریبنده، جهان دیگر را ببیند،جهانی که حقیقی و واقعی است.
عناصر داستان
راوی
پیر مرد قوزی
زن اثیری
پیرمرد خنر پنزری
لکاته
برادر همسرش
مادرزن
قصاب
خلاصه داستان ۱- راوی نقاشی است که روی جلد قلمدان نقاشی می کند و نقاشی های او شامل دختر جوانی است با لباسی سياه كه گل نيلوفری را به پيرمردی كه زير درخت سروی نشسته است پیشکش می کند.
این طرح راراوی به شکلی اتفاقی از روزنه اتاقش می بیند.
 راوی دو ماه و چهار روز بدنبال زنی که از روزنه اتاقش دیده است  می گردد اما او را نمی یابد وبه خانه اش بر می گردد
وبا کمال تعجب زن را بر سكوی دم در خانه خود می بيند، زن بدون اين كه با او سخنی بگويد وارد خانه اش می شود بر روی تختخواب او دراز می كشد و می ميرد.
 راوی جسد زن را قطعه قطعه می كند و در چمدانی می گذاردتا او را دفن كند، پيرمرد كالسكه رانی كه شبيه پيرمرد صحنة نقاشی و عمويش است اوراكمك می کند تا جسدرادفن كند.
کالسکه چی هنگام كندِن قبر،گلدانی پیدا می کند که به راوی می دهد.روی این گلدان یک   
نقاشی است همان صحنه ای ست که راوی از روزنه اتاقش دیده است؛ پیرمرد قوزی و دختری که به او گلی پیشگش می کند.  
راوی با شراب و تریاک سعی می کند همه چیز را فراموش کند اما، در حالتی ميان خواب و بیهوشی صحنه ها و حوادث گذشته را به یاد می آورد.
سپس از خواب بيدار می شود و خود را «در يك دنيای قديمی، اما در عين حال نزديكتر و طبيعی تر» می بيند..
بخش دوم
راوی بیدار می شود با لباسی خون آلودتصمیم می گیرد پیش از آن که اورا دستگیر کنند خود را بکشد اما احساس می کند باید پیش از مرگ زندگی خود را بنویسد.
مادرش رقاص معبدی در هند بود و پدر و عموي دوقلو یش هر دو عاشق بوگام داسی مادرش  می شوند و برای تصاحب او به آزمايش مارناگ تن می دهند در این آزمایش يكی از آن ها با نيش مار از پای درمی آید و ديگری موی سرش سپيد شده ، قامتش درهم شكسته، چشمانش واسوخته و لبش شكاف برمی دارد درست شبيه پيرمرد نقاشی ها و كالسكه چی وگوركن و نقاشی روی گلدان راغه وپیرمرد خنزر پنزری که در جلو خانه اش بساط دستفروشی دارد.
مادر راوی به هند برمی گردد و راوی در نزد عمه اش بزرگ می شود و به علت علا قة زيادی كه به عمه اش دارد، با دخترعمه اش كه از كودكی با هم بزرگ شده اندازدواج می کند واین دختر
به طورعجيبی به عمه،مادروتصويرزِن درون نقاشی ها و زنی كه در بخش نخستين راوی او را قطعه قطعه كرده است، شباهت دارد؛ اما زن، او را به خود راه نمی دهد، در عوض با پيرمرد خنزر پنزری، قصاب، وتمامی رّجاله  ها هم بسترمی شود؛ازاين رو راوی اورا لّكاته می نامد و يك شب در حالی كه راوی خود را به شكل پيرمرد خنزر پنزری در آورده است به بستر لکاته می
رود و او را با گزليك می كشد. در پايان راوی پيرمرد خنزر پنزری را با گلدان قديمی می بيند كه در مه گم می شود.
راوی در آينه به خود نگاه می كند و می بيند كه به پيرمرد خنزر پنزری تبديل شده است.
چند نکته  
۱-راوی این داستان یک نقاش روان پریش است. پس باید داستان از خلال ذهن آشفته این آدم دیده شود .و پیشاپیش آماده باشیم که داستان بین واقعیت و هذیان در حال رفت و آمد است .پس باید بدانیم که ما داریم یک رمان را در یک ژانر مخصوص می خوانیم.
۲-این داستان یک داستان رئال نیست که ما بتوانیم رد پای تاریخ ویا نویسنده را در آن پیدا کنیم .همان گونه که بعضی از منتقدین گرفتار آن شدند و به  این باور رسیدند که :
بوف کوربیان تاریخ است
ویا شرح حال خود هدایت است
در یک نکته شکی نیست که تاریخ و نویسنده به نوعی خودرا در لابلای سطر های نوشته ونانوشته جا می دهد .امابوف کور بیان تاریخ و یا بیان زندگی هدایت نیست .
علت گم شدگی در تبیین این داستان ابهام متن است. ابهامی که داستان را چند لایه می کند و این چند لایگی می تواند به تفسیر ها و تبیین های متفاوتی منجر شود.
۳-عده ای بر این باورندکه بوف کور را با عقده ادیپ که از ابداعات فروید است می توان توضیح داد.
ادیپ شهریار پدرش را می کشد و با مادر خود همخوابه می شود.
فروید می گوید پسر در ضمیر نا خودآگاهش تمایل نزدیکی با مادرش را دارد ولی پدرش را مانع می بیند.پس از پدرش متنفر است.
کسی که دچار عقده ادیپ است از زن نفرت  دارد و به جنس موافق تمایل دارد که خودرا به نشانه تمایل راوی با برادر زنش نشان می دهد .
زن اثیری نماد مادر است که با دادن گل نیلوفری معصومیت خودرا به پیر مرد قوزی  که سمبل پدراست تقدیم می کند.
راوی از امکان جنسی سالم محروم شده است و با کس دیگری نمی توانداین رابطه را برقرار کند.پس فکر می کند با مرده او می تواند این ارتباط را بگیرد.واین در واقع احساس گناه نسبت به پدر است
پدر گاهی پیر مرد قوزی است، گاهی قصاب وگاهی پیرمرد خنزر پنزری است.
نمادها در بوف کور
خواب
خواب یک محتوای ظاهری دارد یک محتوی باطنی.در هر خوابی یک آرزوی سرکوب شده است
که خودش را به صورتی دیگر نشان می دهد.
دنیای سایه ها
سایه، زوایای تاریک ناخودآگاه است که فرد آن را پنهان می کند.
سایه نیمه تاریک وجود ماست .اما لزوماً پلید نیست نیمهای است که معمولاً آن را پنهان می کنیم، نیمه ای سرشار از گناهان؛ از نظر ارزشی منفی است و سرکوب سایه آن را سیاه تر و هولناکتر می نماید. بهترین راه شناخت خویش رویارویی با آن است
دربخش اول داستان، راوی می گوید که انگار فرشته مرا با خودش به دنیای سایه ها برد
نه دروغ نبود او در رختخواب من آمده تنش و روحش را به من داد و روح شکننده و موقت او در دنیای سایه های سرگردان رفت، گویا سایه مرا هم با خودش برد
به همین دلیل، بخش دوم داستان شرح ماجراهای دنیای سایه هاست
بی زمانی ذهن
در «بوف کور» سیر طبیعی زمان وجود ندارد. این داستان از حال به گذشته و دوباره به حال باز می گردد. بخش نخست در زمان حال و بخش دوم در گذشته اتفاق افتاده است و زندگی راوی در نوعی بی زمانی سپری می شود.
شخصیت ها و عناصر موجود در «بوف کور» همه به نوعی جاودانه اند؛ چنانچه راوی درباره لکاته می گوید: «من همیشه از روز ازل او را لکاته نامیده ام» و جای دیگر ؛درحالت ازل و ابد نمی شود حرف زد
عناصری که به کار می رود نیز همه به نوعی نشاندهنده بی زمانی و بی مرگی (جاودانگی) هستند؛ درخت سرو، گل نیلوفر، رنگ زرد و مار که در اسطوره شناسی نمادی از تجدید حیات و نوزایی شمرده می شوند.
درخت
درخت زمان را تعریف و تثبیت می کند بنابراین ذات و جوهر زمان در درخت متمرکز می شود. درخت نماد حیات و در تطور و تکامل دایم است و مدام در حال تجدید و نوشدگی. استمرار رشد نباتات، نشانه تجدید حیات و یادآور اسطوره بازگشت جاودانه به اصل واحد است و درخت سرو رمز جاودانگی و نامیرایی است.
راوی در «بوف کور» درخت سرو را به همین معنا می آورد زیرا در کنار گل نیلوفر که آن هم رمز زایش مجدد است عمق بیشتری می گیرد.
زنبور طلایی
زنبور در اساطیر هندی نماد ازدواج جادویی، ازدواج شاه و ملکه است.
پس از مرگ دختر اثیری «دو مگس زنبور طلایی در اتاق پرواز می کردند» و پس از کشته شدن لکاته نیز دو زنبور در اتاق وجود دارند.
نیلوفر
نیلوفر نماد زایش و جاودانگی است .
رنگ زرد
رنگ زرد رنگ ابدیت و جاودانگی است.
مهر گیاه
 مهرگياه به نشانه‌ى عشق‌ورزى آدمى آمده و دراسطوره‌هاى ايرانى هستى يافتن مشى و مشيانه(آدم و حوا) را از همين گياه مى‌داند.
گفته می شود
۱-گفته می شود بوف کورروایتی است از عشق و نفرت.عشقی که تبدیل به نفرت می شودوراوی هم یک روان پریش است.
۲-بوف کورداستانی است از زندگی خود هدایت با تاثیراتی که شرایط اجتماعی بر او گذاشته به رشته تحریر درآمده است.
۳-زمان نوشتن این رمان اوج جنبش ادبی سورئالیسم است. و هدایت در این رمان شدیداً
تحت تاثیر فروید است مخصوصا در خواب هایش.
۴-مجتبی مینوی یکی از کسانی که نخستین بار کتاب را می خواند به هدایت نامه می نویسد و پرسش هایی می کند. و هدایت در نامه ای به او می گوید: بوف کوررمان ناخودآگاه  یا انکونسیان است.یعنی رمانی که شبیه خواب است.
۵-بوف کور مهم ترین مسئله زندگی هدایت است .نگاه او به زن و ازدواج.
نکته نهفته در بوف کور شکست عشقی هدایت است.
۶-راوی با کشتن دختر اثیری در واقع گذشته باستانی خودش را می کشد.ودرواقع می خواهد از شر این عشق باستانی رها شود.
۷-در بوف‌كور گزمه‌ها نماد حکومت وقت، پيرمرد نماد مرده‌ريگ فرهنگى ايران، زن نماد ايران و راوى روشنفكر متجدد ايرانى‌است.
۸-داستانِ بوف‌كور، روايت يك مرد بيمار است كه زنِ خيانتكارش پياپى طاق و جفت فاسق دارد و با شوهر بيمارش هيچ گونه همخوابگى ندارد. آخر سر هم غيرت اين مرد بيمار وادارش مى‌كند، لكاته خائن را بكشد و بنشيند روايت اين عمل ناموسى را بنويسد.
۹- دو پديده تازه‌ى سينمايى بر او بى‌تاثير نبوده است: سينماى اكسپرسيونيستِ آلمان و فوتوريسم روسى .
۱۰- در بوف کور ساختار اجتماعى اقتصادى ايرانِ زمان رضاشاه مورد تجزيه تحليل قرارمی گیردو متنى است سرشار از بازنمايى مناسبات ميان طبقاتى دوره‌ى رضاشاه .
۱۰- هدايت بخاطر پایگاه طبقاتی و اشرافیش نتوانست با مردم ارتباط برقرار کند.
واز سویی دیگر سنت ناپسندى را نيز تحكيم بخشيد و آن، محور دانستن مسائل جنسى _ بر مبناى عقايد فرويد _ در زندگى انسان ها بود.‌
۱۱-یکسان پنداری هدایت وراوی بوف کور سهو آمیز است زیرا روایت داستان حاصل نگر گاه نویسنده بیرونی یا هدایت نیست
این اثرزندگی نامه خود نوشت نویسنده نیست.
هدایت در یکی از نامه هایش می گوید تو هم فکر می کنی  که پرسوناژ اصلی بوف کور من هستم ؟اشتباه !اشتباه محض. اتفاقا بر عکس بود.
تمامی این گفته ها و گفته هایی از این دست که در واقع نظر منتقدین بوف کور است می تواند هنگام خواندن کتاب نکته هایی تاریک از کتاب را روشنی ببخشد.


یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر