۱۳۹۹-۰۶-۲۴

مهستی شاهرخی: بر سر نویدِ ملتِ ایران چه آمد؟

 

همیشه پوتین هایشان روی شاهرگهای ماست
همیشه طناب هایشان در جستجوی گردن ماست
پرونده سازی، اعترافات اجباری،
مأموران آتش به اختیار، حکومت قاتل پرور،
دو بار اعدام برای نوید، نه سال حبس برای پدر آدمکش رومینا،
کارگردان کلاشینکف به دست خودی، آتش به اختیار است
و وای بر همسایه ای که سر و صدا بکند، با گلوله او را بدرک واصل خواهد کرد
*

 محرم است، ماه حرام
داعش گردن نمی زند، طالبان گردن نمی زند
شما دار زدید، هنگامی که همه ما خواب بودیم
هنگامی که خوابیم اعدام می کنید چون می ترسید
از بیداری ما می تر سید
دارش زدید چون از بیداری او می ترسیدید
*

باز شب بود. در تاریکی شب، دزدانه، جسد بی جانش را به خاک سپردید
چرا که از روشنایی روز و نور حقیقت و جسم بی جانش هم می ترسید
شما سراپا ترس هستید و از هر چه و هر که نور حقیقت بتاباند گریزانید
شما با ترس زندگی می کنید چون می دانید در هاله ای از دروغ شناورید
 

شما به خوبی می دانید که آنها نمرده اند، آنها در یادهای بشریت و مردمان زنده اند

آنها زنده می مانند و تکثیر می‌شوند چرا که زندگی ادامه دارد و آنها در زندگی جاری شده اند

آنها ادامه خواهند یافت و همیشه نیک و سرسبز و جوان خواهند ماند
شما کفتاران پیر هرگز نیک و جوان نخواهید شد و خواهید پوسید
شما این را به خوبی میدانید: آینده شما پوسیدن است

.
*
سحرگاه یازده سپتامبر در خواب بودم در آن هنگام که شما نوید را سراسیمه و هراسان مثل رامین و زانیار و لقمان کشتید، اما صبح با صدای چکاوکی بیدار شدم
و پیش از آن که خبر بد را بخوانم صدای چهچهه چکاوک به من نوید زندگی داد

.
*
نویدمان کجاست؟
حبیب مان کو؟
وحید چه شد؟
پویا کجا رفت؟
از ندا چه خبر؟
ترانه چه می کند؟
نیکتا الان کجاست؟
ریحان از اشکان خبر نداری؟

*
ضحاک پلید پیر با دو افعی سرخ فرتوت بر شانه هایش

شیره جان و مال ایران زمین را مکیده است
اهریمن پلشت مغز جوانان ایران زمین را بلعیده است تا بماند
ننگ بر تو
شرم و ننگ و مرگ بر تو


*
 ۲۳ شهریور ۹۹/ ۱۳ سپتامبر

 


یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر