۱۳۹۹-۰۷-۲۶

مهستی شاهرخی: کاردت را از روی شاهرگِ ما بردار

کاردت را از روی شاهرگِ ما بردار

 

میکل آنژ نیستم، رافائل نیستم،
داوینچی نیستم، وان گوگ نیستم،
آنها نقاشان جدی بودند
شارلی برای خنده کاریکاتور می کشد،
خندیدن و خنداندن را دوست دارم
خنده و آزادی با هم به دنیا می آیند
هر چه بیشتر بخندیم بیشتر آزاد می شویم
هر چه آزادتر باشیم به قیدوبندهای بیهوده بیشتر می خندیم
*
پای مأمور روی گردن مرد  فشار آورد،

مرد نتوانست نفس بکشد،
نفسِ مرد به خِر خِر افتاد،

 خواست بگوید: بگذار نفس بکشم
اما نفسش برید و تمام.
*
از این صحنه های کاریکاتورگونه و خنده دار می کشم
خنده دار است که یک نفر به همین مسخرگی و به همین احمقانگی بمیرد، مگر نه؟
این حرفه من است، خنداندن مردم به حماقت و بلاهت دنیایی که در آن به سر می بریم
شارلی بودن یعنی با خود و دیگران صادق بودن!
شارلی بودن یعنی مُرکب قلم و قلم موی خود را از حقیقت سرشار کردن!
شارلی بودن یعنی روشنگری!

*
آهای اربابِ حلقه ها و حقه ها!

پایت را از روی شاهرگِ ما بردار

پایت را از روی قلمِ ما بردار

پایت را از روی قلم موی ما بردار

کاردت را از روی زبانِ ما بردار

کاردت را از روی شاهرگِ ما بردار

*
گر ما ز سر بریده می ترسیدیم
در محفل عاشقان نمی رقصیدیم
در قرون وسطا با گیوتین ما را گردن میزدند
مگر نمی بینی ما همگی شارلی هستیم؟
مگر نمی بینی که قلم و قلم موی همگی مان خون چکان است؟
در هزاره سوم پایت را از روی شاهرگ ما بردار
در این دوران شوم کرونایی
کاردها و ساطورهایت را در آشپزخانه بگذار

به جای تخریب و ویرانی، برای آواره ها سقفی بساز
مغزشویی جوانان را رها کن
به جای ملتی قصاب، هوادارانی سازنده بپرور
مرگ بر جهالت

*

16 اکتبر 2020


یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر