۱۳۹۹-۱۰-۱۹

مهستی شاهرخی: «ماسک ها»

«ماسک ها»

دیگر هیچکس را نمی‌شود شناخت

چهره همه پشت ماسک ها پنهان است

یک سال گذشته است و همه به گذاشتن ماسک عادت کرده اند

همه ماسک را چون پوزه بندی بر روی دهان پذیرفته اند و دم نمی زنند

*

قرن بیستم قرن ارتباطات بود، قرن بیست و یکم قرن توهمات است

دیگر از کنار هم رد میشویم و همدیگر را نمی بینیم،

از بیشترین وسایل ارتباطی برخورداریم اما در حقیقت تماس‌هایمان مجازی است

هیچ معلوم است با رعایت و با حفظ این همه فاصله چه می کنیم؟

 با گذاشتن این همه ماسک، پس چرا ویروس هر روز وحشی تر میشود؟

چرا این ماسکها از چهره ها فرو نمی افتد؟

چرا این فاصله ها از بین نمی رود؟

چرا فاصله گذاری و با رعایت فاصله در جمع (اگر جمعی در کار باشد) بخشی از زندگی ما شده است؟

این ماسکها و فاصله ها تا چه مدت ادامه خواهد داشت؟

این ممنوعیت های عبور و مرور، این حکومت نظامی تا چه مدت ادامه خواهند یافت؟

آیا همه این ممنوعیت ها و عدم ارتباط ها برای کنترل آن ویروس است یا برای کنترل ما؟

آیا میل به جشن و میل به شادی حتا به صورت مجازی، چرا بایست زیر نظر دولت ها باشد؟

آیا مردمان کوچک بی چیز از خود هیچ قدرتی ندارند، فقط باید بیایند و رأی بدهند و قلاده خود را به دست دولت ها بسپارند؟

مردم مورچگانند که راحت زیر پا له می‌شوند، آنها کارگران سیه روز بدون آینده و بدون حق تصمیم گیری اند، پوشیده در زنجیرهای دست و پا گیر فریب و در دام حقه حقوقدانان بشردوست؟

سال بیست بیست تمام شد، سالی که به چله نشینی در قرنطینه گذشت، و من دارم در پایان این سال در آخرین روز سال بیست بیست، دلم میخواهد چل چلی کنم و به سیم آخر بزنم و اگر از عمرم همین امروز، فقط یک روز باقیمانده باشد از همه سدها بگذرم

 

تصویر مهاجران جوان فراری با دمپایی لاستیکی روباز در برف و بوران بوسنی از جلوی چشمم کنار نمی رود، تصویر مهاجران افغانی و آفریقایی که در شبیخون ساعت سه صبح از چادرهای شان در زیر پل جاده کمربندی پورت دو لا شاپل رانده شدند تا احتمالن دیپورت بشوند از نظرم دور نمی‌شود

جگرم هزار پاره شد از بس هر صبح با خبر اعدام یا قتل عام یا با خبر غرق شدن یک قایق مهاجرتی در آبهای بیگانه از خواب بیدار شدم

امید که سال آینده سال افتادن ماسکها از چهره ها باشد

امید که سال آینده، سال برداشتن محدودیتها و ممنوعیت ها باشد

امید که سال آینده، سال فراوانی و کار برای برای بیکاران باشد

امید که سال آینده، سال بهتری برای ما مردم کوچک با آرزوهای بزرگ باشد

من هر وقت از رویاهایم و آروزی روزها و ساختن دنیای بهتر حرف میزنم دیگران مرا خُل و چِل می پندارند اما حق بیان آرزو و رویا، یکی از حقوق بشر است. مگر نه؟

آخرین روز دسامبر سال بیست بیست – پاریس

مهستی شاهرخی


یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر